بایگانی‌های هایکو و شعر کوتاه - صفحه 7 از 11 - ادبستان شعر پارسی

اشعار کیکاووس یاکیده

  شعر نخست: نه اولش پیداست و نه آخرش با این همه باید تا آخرش بروم بگذار بنشینم و نفس تازه کنم نترس ! تصمیم من عوض نمی شود به سنگی بدل نمی شوم که کنار راه افتاده باشم نترس ! این بار هم که تاول پاهایم خشک شود دوباره عاشقت می شم دوباره راه … ادامه

اشعار کوتاه شهناز اسحاقی

  دلم هوای تو را کرده است تو که نیستی این هوا گرگ و میش را سخت در آغوش می کشد! بیچاره میش ها که در آغوش هوا همخانه ی گرگ ها شده اند! و بیچاره تر گرگ ها که همیشه نقشِ بدِ قصه را دارند ای کاش هوایت را نمی کردم! ***** دست بردار … ادامه

اشعار یدالله گودرزی،شاعر بروجردی

  شعر نخست: نه اين اختلاف قديمي راه به جايي نمي برد حالا بيا که عادلانه جهان را قسمت کنيم آن آسمان آبي بي لک براي تو اين ابرهاي تشنه ي باران براي من جنگل براي تو اما نسيم ساده ي عاشق براي من دريا براي تو رويا براي من اصلا جهان و هر چه … ادامه

چند شعر کوتاه از شیدا نوذری

  آسوده ، کنارهم ، چون پرنده ای کوچک در لانه ی خوشبختی . آرام کنار هم چون مردگان به سنیه ی گورستان ***** مخملی فاخر با سایه روشنهاش منم آویخته از شانه هات خدای معبد تنهایی ! ***** همه ی سنگ های جهان را  به پنجره ای می زنی  که شیشه ندارد.  اسمم را … ادامه

شعری از مهران پیرستانی

  ای قلم ، تو بنویس. بنویس که چگونه پای احساس شکست، بنویس که چگونه بازوی جوانی و غرور خرد شد، بنویس لامذهب!!!بنویس بنویس که نفس ها چگونه به شماره افتاد، بنویس که دیگر جایی برای تراش خوردن بر پیکرت نمانده است، ای قلم بنویس که دیگر سیــرشده ای از نوشتن . واژگان کلیدی: اشعار مهران … ادامه

اشعار سید علی میرافضلی

  پائیز را به هیچ می انگارد دستی که دست های تو را دارد. ***** وقتی که نیستی حس می کنم که پنجره دیوار دیگری است . ***** دست آن کودک که ول شد در شلوغی خیابانها طعم آن دستم ***** پل زیاد است ولی لذت راه کسی برد که از رود گذشت. ***** دست‌هایم … ادامه

شعرهای کوتاه ساغر شفیعی

بعد این‌همه سال بعید می دانم تصویر میله ها از چشمش پاک شود من که می گویم ماه را تا آخر عمر راه راه خواهد دید ***** کلمه ای زیرزبانت می گذارم تبت را پایین می آورم بالته ای خیس خورده در مهتاب بر پیشانی ات دیری نمی پاید که آتشت می زنم با بوسه … ادامه

اشعار کوتاه ناصر رعیت نواز

  قصه ای بگو  ! که وقتی به آخر رسید کلاغ هم به خانه اش برسد !! خسته ام از انتظار کلاغ نشسته در آشیان ! ***** از اولین و آخرین نامه ای که برایت نوشته ام هیچ پاسخی نرسیده! ولی خوشحالم که برگشت نخورده حتما به دستت رسیده!!! ***** کاری که چشم های تو … ادامه

شعرهای کوتاه اسماعیل رها

  ذهن درخت نام تو را می خواست ناخن مرا نبود لختی با برگ های سبز نام تو را به زمزمه بنشستم دیری است مرغکان بهاری نام تو را به هلهله پرواز می دهند. ***** در من زنی به ریشه نشسته یک غنچه مانده است تا بشکفد به شاخه فراموشی … . ***** بیگانه نیست … ادامه

اشعار کوتاه فاطمه قهرمانی

  چه سکوتی دنیا را فرا می گرفت اگر هر کس به اندازه ی صداقتش سخن می گفت !  ***** حس می کنم نگاه غریبانه ی برکه را به ماه با همه ی نزدیکی چقدر از هم دور هستند ! ***** اشک هایم را به تو هدیه می کنم زیرا که دلیل بودنشان خودت هستی … ادامه

اشعار کوتاه سعید مهیمنی

  وقت آن نیست که بمیرم حالا که تویی جانب شمشادها را بگو وقت آب دادن می آیم ***** نامم را نمی برند حرفم را نمی زنند با این همه،رویاهایم را پای می کوبند… . ***** نام تو خلاصه ی جهان است کوه،دشت،دریا در تو شکل می گیرد. مرا نام تو کافی است. واژگان کلیدی: اشعار … ادامه

اشعار کوتاه فرشاد بیات

  برای فراموشی تو هیچ راهی وجود ندارد ! خودم را به هر راهی که می زنم روزی با تو رفته بودم . ***** حرف تو که می شود ،  فقط کافی است حرف “تو” شود، “من”ی دیگر نمی ماند . ***** تو با چشمهایت کاندید شده ای .  چه ائتلافی بپاست میان من و مردم این … ادامه