دل گرمی گرم
چه دلگرمی گرمی هستی تو
چه دست های مهربانی داری تو
هر کجا باشی
در سرزمینی آن قدر دور از قدم های من
باز یادت
بلندترین تسکین است
برای رنج آلوده ترین عشق
تیره ترین تجربه
تلخ ترین شکست
ای دست های مهربان نوازش
ای چشم های فرشته خوی معصوم
ای آیینه روزهای نورانی دور
دیدارتو
خاموشی مراروشن ترین اتفاق بود
مرا به سینه ات دعوت کن
آنجا که وحشی ترین غریزه ها
چون بره های معصوم در خوابند
چونان فرشته های تسکین وتسلیم
چقدر پر شهامت
در تو
غمها شریک شادیها
چندان که ابلهان
خیال کنند که خوشبخت ترینی
ای نگاهت
شایسته راز گفتن وراز شنیدن
هرکجا که پر کشی
به سرزمین آنقدر دور از دست های من
من به جانبت می کوچم
که دوست داشتن
بهترین مرهم
آه! بهترین درد دل بود
ای دوست
ای آفتابی در لباس ساده یک انسان
ای تجلی یافته در تو
تمام راز درخشندگی نور های سرخ وسپید
مرا به خانه آفتاب هایت دعوت کن
بگذار
شهابی در آسمان شبهایت
نشانه سقوط قلب غرور من باشد
ارسال یک پاسخ
- 4 تالارهای گفتمان
- 177 موضوعات
- 214 ارسال
- 0 آنلاین
- 1,271 اعضا