آگاه‌سازی‌ها
پاک‌کردن همه

دلگیرم

1 ارسال‌
1 کاربران
0 Reactions
137 نمایش‌
ارسال‌: 56
Customer
شروع کننده موضوع
(@mohsenarman1771gmali-com)
هنرمند دو ستاره
عضو شده: 1 سال قبل
  1. از غروب و طلوع دلم می گیرد از امدن و رفتنها سرشار از تعارفهای روز مره خونم بجوش می اید از این دو رنگیها احتیاج از وابستگیهای پوج که با نبودن جسم تمام میشود  خسته م  خسته از  بیداریهای بی فایده خسته از نا فهمیها از بد فهمیها اما مسرور از دراغوش تو قرار گرفتن در خاک افریده تو ارام گرفتن که همان اغوش تو حسابم شود مرا دریاب که بد خسته م از خراب اباد دتیا    جیبم را پر کن از فهمت    تا که چون نقل ونبات تناول کنم

              


ارسال یک پاسخ

نام نویسنده

ایمیل نویسنده

عنوان *

پیش‌نمایش 0 رونوشت ذخیره شد