گلستان-باب دوم در اخلاق درویشان-حکایت 13 - ادبستان شعر پارسی % %

گلستان-باب دوم در اخلاق درویشان-حکایت 13

سعدی-گلستان-باب دوم در اخلاق درویشان

حکایت 13

 

پارسایی را دیدم بر کنار دریا که زخم پلنگ داشت و به هیچ دارو بِه نمی‌شد . مدت‌ها در آن رنجور بود و شکر خدای عزّوجلّ علی الدّوام گفتی . پرسیدندش که : شکر چه می‌گویی ؟ گفت : شکر آنکه به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی

گر مرا زار به کشتن دهد آن یار عزیز

تا نگویی که در آن دم غم جانم باشد

گویم از بنده ی مسکین چه گنه صادر شد

کو دل آزرده شد از من غمِ آنم باشد

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤