
وحشی بافقی- غزل شماره 71
مریض عشق اگر صد بوَد علاج یکیست
مرض یکی و طبیعت یکی، مزاج یکیست
تمام در طلب وصل و وصل میطلبیم
اگر یکیم و اگر صد که احتیاج یکیست
اگر چه مانده اسیر است همچنان خوش باش
که منتهای رهِ کاروانِ حاج یکیست
فریب تاجِ مرصّع مده به سربازان
که تَرک سر بر این جمع و ننگِ تاج یکیست
همین منادی عشقست در درون خراب
که آنکه میدهد این مُلک را رواج یکیست
چه جایِ زحمت و راحت که پیشِ پایِ طلب
حریر نسترن و نشتر زُجاج یکیست
بجز فساد مجو وحشی از طبیعت دهر
که وضع عنصر و تألیف امتزاج یکیست



