آمد آمد حسن در رَخشِ غرور انگیختن - ادبستان شعر پارسی % %

آمد آمد حسن در رَخشِ غرور انگیختن

وحشی بافقی- غزل شماره 324 

آمد آمد حسن در رَخشِ غرور انگیختن

اینک اینک عشق می‌آید به شور انگیختن

هر کرا کُحْلِ محبّت چشمِ جان روشن نساخت

روز حشرش همچنان خواهند کور انگیختن

پا به حرمت نِه در این وادی که موسی حد نداشت

گردِ نعلین از تجلّیگاهِ طور انگیختن

رسمِ بزم ماست دود از دل بر آوردن نخست

سوختن چون عود و از مجمر بخور انگیختن

دست کردن در کمر با عشق کاری سهل نیست

فتنه‌ای نتوان ز بهرِ خود به زور انگیختن

عرصهٔ عشق و حریف ما چنین منصوبه باز

سخت بازی چیست بازیهای دور انگیختن

خیز و دامن برفشان وحشی که کار دهر نیست

جز غبارِ فتنه و گردِ فتور انگیختن

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤