جنونی فوق غایات الجنونی

شمس مغربی – غزل شماره 189

جنونی فوق غایات الجنونی

جنونی من حبیب ذوالفنونی

به عشقت زان ز هر مجنون فزونم

که در خوبی ز هر لیلی فزونی

برون از خویشتن عمریت جستم

نمی دانستمت کاندر درونی

نگارا دیده اندر جستجویت

چه می گردد چو تو عین عیونی

الا ای غمزه ی غماز دلبر

چنان پر مکر و دستان و فسونی

که اندر سحر و مکاری و افسون

ز حد وصف و اندازه برونی

دلا از چشم سرمستش حذر کن

که هم ترک است و هم سرمست و خونی

دلا در توست ساکن چون دلارام

چرا بی صبر و آرام و سکونی

تو را در چند و چونی مغربی یافت

اگر چه برتر از چندی و چونی

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها