
شمس مغربی – غزل شماره 16
ای صفاتت حجاب چهره ذات
ذات پاکت ظهور بخش صفات
آفتاب رخت چو تابان گشت
منهزم شد ز نور او ظلمات
لب تو بر جهان مرده دمید
نفسی زان نفس بیافت حیات
آن جهان در خروش و جوش آمد
پیش مهر رخ تو چون ذرات
عالمی را چو نفی بود عدم
لب جانبخش تو نمود اثبات
جنبش از توست جمله عالم را
ورنه دارد عدم سکون و ثبات
از چه شد عالم فقیر غنی
گر نکردی برون ز گنج زکوات
وانچه او آدمش همی دانند
نسخه ی عالم است و مظهر ذات
مغربی آنچه عالمش خوانند
عکس رخسار توست در مرآت