
شمس مغربی – غزل شماره 15
ای روی تو مهر و کون ذرات
ذات تو برون ز نفی و اثبات
ذرات کجا رسند در مهر
ذرات کجا و مهر هیهات
اسماء و صفات کون هر یک
در ذات تو اند محو لذات
نی اسم و نه نعت بود آنجا
نی رسم و نه شکل و وضع همتات
چون خاست ظهور از مظاهر
اسما و صفات را کمالات
موجود شدند بهر این کار
ارضین و عناصر و سماوات
مسطور معین و مبین
شد بر ورق وجود آیات
از روی نگار و از قوابل
دیدیم عیان بی محادات
یک معنی و صد هزار صورت
یک صورت و صد هزار مرآت
مصباح رخ تو را نگارا
کونین زجاجه است مشکوات
مهر تو به مغربی عیان شد
با آنکه عیان از اوست ذرات