صنما چرا نقاب از رخ خود نمی گشایی

شمس مغربی – غزل شماره 197

صنما چرا نقاب از رخ خود نمی گشایی

زکه رخ نهفته داری ز‌چه رو نمی نمایی

به رخت چو کس نگاهی چو نکرد غیر چشمت

چه شوی نهان ز دیده چو توعین دیده هایی

چو دل از منی و مایی بگذشت شد عیانش

که تویی تویی و اویی که تویی منی و مایی

به هزار دیده خواهم که نظر کنم به رویت

به هزار کسوت ای جان چو تو هر زمان برآیی

رخ اگر چنین نمایی همه وقت عاشقان را

عجب ار بداندت کس که که ای و از کجایی

تو اگر چه بس عیانی ز ره صفت ولیکن

ز همه جهان نهانی به حجاب کبریایی

مشنو حدیث آن کس که به‌عشق گفت با تو

پسرا ره قلندر سزد ار به من نمایی

پسرا اگر هوای سر کوی دوست داری

مگذار مغربی را مگزین ازو جدایی

نشود کسی عراقی به حقایق عراقی

نشود کسی سنایی به معارف سنایی

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها