عمر بگذشت و نشد شاد دل ناشادم

مخفی بدخشی – مخمس شماره 6

مخمس با تضمین غزل شاهمراد شاهی بدخشی

عمر بگذشت و نشد شاد دل ناشادم

مصرع حافظ شیراز بیامد یادم

((یارب از مادر گیتی به چه طالع زادم)) (1)

” کاش این نکته نمیداد به یاد استادم

که درین ورطه ی غم هیچ نمی افتادم ”

 

این چه عصریست که نبود اثر عدل و تمییز

هنر و فضل و خرد خوار بود جهل عزیز

همه جا عربده و جنگ و جدال است و ستیز

” وه چه دوریست پر افسانه و عبرت آمیز

کاش حساس نمی بود دل ناشادم ”

 

شادمانی نبود هیچ درین غمخانه

نبود امید وفا از خود و از بیگانه

صدق و اخلاص کنون نیست به جز افسانه

” عمرها شد که من زار به یک پیمانه

خون دل خورده درین دیر خراب آبادم ”

 

داغ آن لاله عذارم شده در دل ناسور

غم بود همدم و راحت شده است از من دور

به غم و غصه و دردم به همه جا مشهور

” زاهد ار درد ندارد تو به او گو معذور

او چه داند چه بود این همگی بیدادم ”

 

مخفی از درد و غم هجر شدم خسته و زار

بر دل غمکش من گشته فزون بار فشار

رفته از من دگر آرام و صبوری و قرار

“شاهیا  نیست مرا صبر دگر در غم یار

ترسم اندیشه ی این غم بدهد بر بادم ”


واژگان دشوار : 1-این مصراع سروده ی حافظ شیرازی است.

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها