دور از تو هر شب تا سحرگریان چو شمع محفلم - ادبستان شعر پارسی % %

دور از تو هر شب تا سحرگریان چو شمع محفلم

رهی معیری – غزلیات

شماره 99

دریا دل

دور از تو هر شب تا سحرگریان چو شمع محفلم

تا خود چه باشد حاصلیاز گریه ی بی حاصلم ؟

چون سایه دور از روی تو، افتاده ام در کوی تو

چشم امیدم سوی تو، وای از امید باطلم

از بس که با جان و دلم، ای جان و دل آمیختی

چون نکهت از آغوش گل، بوی تو خیزد از گِلم

لبریز اشکم جام کو؟ آن آب آتش فام کو؟

وآن مایه ی آرام کو؟ تا چاره سازد مشکلم

در کار عشقم یار دل، آگاهم از اسرار دل

غافل نی ام از کار دل، وز کار دنیا غافلم

در عشق و مستی داده ام، بود و نبود خویشتن

ای ساقی مستان بگو، دیوانه ام یا عاقلم؟

چون اشک می لرزد دلم، از موج گیسویی رهی

با آن که در طوفان غم، دریا دلم دریا دلم

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤