
رهی معیری – غزلیات
شماره 141
ترک خودپرستی کن
گر به چشم دل جانا جلوههای ما بینی
در حریم اهل دل، جلوه ی خدا بینی
راز آسمانها را در نگاه ما خوانی
نور صبحگاهی را بر جبین ما بینی
در مصاف مسکینان، چرخ را زبون یابی
با شکوهِ درویشان، شاه را گدا بینی
گر طلب کنی از جان، عشق و دردمندی را
عشق را هنر یابی، درد را دوا بینی
چون صبا ز خار و گل، ترک آشنایی کن
تا به هر چه روی آری، روی آشنا بینی
نی ز نغمه وا ماند، چون ز لب جدا ماند
وای اگر دل خود را از خدا جدا بینی
تار و پود هستی را، سوختیم و خرسندیم
رند عافیت سوزی، همچو ما کجا بینی؟
تابد از دلم شب ها، پرتوی چو کوکب ها
صبح روشنم خوانی، گر شبی مرا بینی
ترک خود پرستی کن، عاشقی و مستی کن
تا ز دام غم خود را، چون رهی رها بینی