قبلینوشته قبلی نوشته بعدیبعدی میچکدم ز دیده خون وعده ی وصل یار کو؟ طبیب اصفهانی – مفردات شماره 12 میچکدم ز دیده خون وعده ی وصل یار کو؟ میتپدم به سینه دل طاقت انتظار کو؟ نویسندگان : امین پیرانی - حامد پیری نوشته های مرتبط چشم یک شهر شد از سوختن ما روشن ادامه نوشته » شکاف سینه رهبر شد به دل غمهای عالم را ادامه نوشته » به غیر از وصل نبود چاره ای هجر عزیزان را ادامه نوشته » دلبر آن به که به آزار دلم شاد کند ادامه نوشته » مردم از هجر و همان در پی آزار من است ادامه نوشته » به این ذوق گرفتاری که من دارم زهی حسرت ادامه نوشته »