منگر به چشمِ کم به دل داغدار ما - ادبستان شعر پارسی % %

منگر به چشمِ کم به دل داغدار ما

صائب تبریزی- غزل شماره 765

 

منگر به چشمِ کم به دل داغدار ما

فانوسِ شمعِ طور بوَد لاله زار ما

آید اگر چه قطرۀ ما خرد در نظر

آن بحرِ بیکنار بوَد در کنار ما

هر چند همچو آبله در ظاهریم خشک

در پردۀ دل است گره، نوبهار ما

آب گهر به خشک لبان می کند سبیل

دریا ترست از مژۀ اشکبار ما

در قلزمی که آب گهر را قرار نیست

ساکن شود چگونه دل بی قرار ما؟

شق می کند ز شوق، گریبان سنگ را

در جستجوی سوخته جانان شرار ما

چندین هزار خانۀ زین می شود تهی

چون پای در رکاب نهد شهسوار ما

از اعتبار اگر دگران معتبر شوند

در ترک اعتیاد بوَد اعتبار ما

تمکین ماست مُهر لب خصم هرزه نال

سیلاب را خموش کند کوهسار ما

نقصی به ما نمی رسد از بوتۀ گداز

داغ است آتش از زر کامل عیار ما

چون سایۀ هما که فتادن عروج اوست

ز افتادگی زیاده شود اعتبار ما

چون لاله ایم اگر چه جگرگوشۀ بهار

باشد به نان سوختۀ خود مدار ما

ما را توقّع صله صائب ز خلق نیست

کز ذوق کار خویش بوَد مزدِ کار ما

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤