از بس گرفت تنگی دل در میان مرا - ادبستان شعر پارسی % %

از بس گرفت تنگی دل در میان مرا

صائب تبریزی- غزل شماره 728

از بس گرفت تنگی دل در میان مرا

در کام همچو غنچه نگردد زبان مرا

دام و قفس مگر ز دل من برآورد

خاری که می خلد به دل از آشیان مرا

تا هست آب تلخ درین بحر، چون صدف

در پیش ابر باز نگردد دهان مرا

از راست خانگی ز شکاری که افکنم

خمیازه ای ز دور بوَد چون کمان مرا

چون تیر ز اشتیاق خدنگ تو زیر خاک

آورد پر برون قلمِ استخوان مرا

رزقی که هست خون جگر خوردن است و بس

از سیر لاله زار چو آب روان مرا

در رهگذارِ سیل حوادث ز کاهلی

در سنگ رفته پای ز خواب گران مرا

سبزست ازان همیشه نهالم که همچو شمع

در دل هر آنچه هست بوَد بر زبان مرا

چون غنچه از گرفتگی دل درین چمن

یارای حرف نیست به چندین زبان مرا

گل هرزه خند و بلبل بی درد هرزه نال

چون دل شود شکفته درین گلْسِتان مرا؟

صائب گرفته ام ز جهان کنج عزلتی

از خامۀ خودست همین همزبان مرا

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤