مدّ احسان است بسم الله دیوان صبح را - ادبستان شعر پارسی % %

مدّ احسان است بسم الله دیوان صبح را

صائب تبریزی- غزل شماره 42

مدّ احسان است بسم الله دیوان صبح را

ره به مضمون می توان بردن ز عنوان صبح را

صادقان را بهر روزی زحمتی در کار نیست

کز تنور سرد، گرم آید برون نان صبح را

گر چه در ابر سفید امّید باران کمترست

فیض می بارد ز سیما همچو باران صبح را

می زداید گریه از آیینۀ دل تیرگی

اشک انجم می نماید پاکدامان صبح را

با دل پر خون، دهن از شکوه بستن مشکل است

می کند پاس نفس از سینه چاکان صبح را

چون گرانخوابان غفلت را به دام احیا کند؟

نیست گر شور قیامت در نمکدان صبح را

چون سبک مغزان فریب خندۀ شادی مخور

کز شفق رنگین به خون شد روی خندان صبح را

قدرِ تیغِ مهر را روشندلان دانند چیست

کرد شادی مرگ، یک زخم نمایان صبح را

داغ عشق از صفحۀ سیمای عاشق ظاهرست

مهر چون ماند نهان در زیر دامان صبح را؟

از رفوی سینۀ ما بگذر ای ناصح، که زخم

می شود از بخیۀ انجم نمایان صبح را

با نگاه دور قانع شو که با این قرب نیست

بهره ای جز آه سرد از مهر تابان صبح را

حسن هم در پردۀ ناموس می ماند نهان

می کشد خورشید اگر سر در گریبان صبح را

خواب غفلت از سحرخیزی حجاب ما شده است

نیست ورنه کوتهی در مدّ احسان صبح را

تا نفس را راست می سازد درین ظلمت سرا

مهر بر لب می زند خورشید تابان صبح را

راستی روشنگر دل می شود آخر، که صدق

رو سفید آورد بیرون از شبستان صبح را

راستان را نیست روزی گر ز خون دل، چرا

می شود صائب به خون تر از شفق نان صبح را؟

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤