به خاموشی محیط معرفت کن جان گویا را - ادبستان شعر پارسی % %

به خاموشی محیط معرفت کن جان گویا را

صائب تبریزی- غزل شماره 335

به خاموشی محیط معرفت کن جان گویا را

به جان بی نفس چون ماهیان کن سیر دریا را

همایون طایری در هر نظر گردد شکار تو

اگر در راه عبرت افکنی دام تماشا را

ز قرب تنگ چشمان رشتۀ امّید را بگسل

که سوزن لنگر پرواز می گردد مسیحا را

علم را کثرت لشکر نگردد پردۀ وحدت

ز یکتایی نیندازد حباب و موج دریا را

ندارد با تعلّق سود دست افشاندن از دنیا

که آزادی گرفتاری است مرغ رشته بر پا را

برازنده است بر دیوانه ای تشریف رسوایی

که از زور جنون سازد گریبان چاک صحرا را

من از دلچسبی آن خال عنبر فام دانستم

که خواهد حلقۀ بیرون در کردن سویدا را

ز شوق آنها که دارند آتشی در زیر پای خود

گل بی خار می سازند خارستان دنیا را

گرفتم گوشۀ غاری ز گمنامی، ندانستم

که کوه قاف می سازد بلند آوازه عنقا را

ننازم چون به بخت سبز خود صائب که چون طوطی

به حرف و صوت کردم رام آن آیینه سیما را

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤