خوشا چشمی که بر روی عرقناکی نظر دارد - ادبستان شعر پارسی % %

خوشا چشمی که بر روی عرقناکی نظر دارد

صائب تبریزی- غزل شماره 2908

خوشا چشمی که بر روی عرقناکی نظر دارد

خوشا ابری که آب از چشمۀ خورشید بردارد

مشو ایمن ز چشم شرمگین آن کمان ابرو

که چندین تیغ بی زنهار در زیر سپر دارد

نباشد دور از سیمین بران اسباب خودبینی

که صبح آیینۀ خورشید را در زیر سر دارد

چو بینم شیشه ای خالی ز می خونم به جوش آید

رگ ابری که بی آب است حکم نیشتر دارد

نگردد پردۀ چشم خدا بین عالم ظاهر

که در آیینه، روی حرف طوطی با شکر دارد

مرا در پای خم برمی پرستی رشک می آید

که از فکر تو دستی چون سبو در زیر سر دارد

مده ره در حریم مغز خود زنهار نخوت را

کز این باد مخالف کشتی دولت خطر دارد

ز پُر گویی زبان موج بر خاشاک می غلطد

ز لب بستن صدف مهر خموشی از گهر دارد

از ان پر گل بود دامان تر ابر بهاران را

که اشک بی شمار و خنده های مختصر دارد

مشو غافل ز احوال ضعیفان با فلک قدری

که گر از دیدۀ سوزن فتد عیسی خطر دارد

چه باشد عالم فانی و عرض و طول آن صائب؟

همایی دولت روی زمین در زیر پا دارد

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤