چهره ات گل در گریبان می کند آیینه را - ادبستان شعر پارسی % %

چهره ات گل در گریبان می کند آیینه را

صائب تبریزی- غزل شماره 237

چهره ات گل در گریبان می کند آیینه را

طرّه ات سنبل به دامان می کند آیینه را

از سر زانو اگر یک دم گذاری بر زمین

دل تپیدن سنگباران می کند آیینه را

طوطی از شرم صفای روی او، از بال و پر

در لباس زنگ پنهان می کند آیینه را

در دل و در دیدۀ ما گر نگنجد دور نیست

عرض حسنش تنگ میدان می کند آیینه را

جبهۀ واکردۀ آن دلبر آیینه رو

تنگ بر طوطی چو زندان می کند آیینه را

طوطی ما را کند آیینه گر شیرین زبان

نطق ما هم شکّرستان می کند آیینه را

کیست تا آراید او را، کز حجاب عارضش

در بغل مشّاطه پنهان می کند آیینه را

می شود پاک از قبول نقش، لوح ساده اش

گر چنین روی تو حیران می کند آیینه را

ساده لوحان زود برگردند از آیین خویش

آن فرنگی، کافرستان می کند آیینه را

گر چه از آیینه طوطی می شود صاحب سخن

طوطی آن خط، سخندان می کند آیینه را

آفتاب بی زوال عارض او از شکوه

همچو صبح از سینه چاکان می کند آیینه را

منّت خشک و جبین تلخ آب زندگی

بر سکندر آب حیوان می کند آیینه را

می زنم صائب من از شوق لبش بر سینه سنگ

لعل میگونش بدخشان می کند آیینه را

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤