مهر خاموشی مرا گنجینۀ اسرار کرد - ادبستان شعر پارسی % %

مهر خاموشی مرا گنجینۀ اسرار کرد

صائب تبریزی- غزل شماره 2354

مهر خاموشی مرا گنجینۀ اسرار کرد

دامنم را چون صدف پر گوهر شهوار کرد

از زبان پیوسته خاری بود در پیراهنم

بی زبانی دامنم را پر گل بی خار کرد

نیستی بر خاطر آزادۀ من بار بود

زندگی را عشق او بر گردن من بار کرد

می تواند جذبۀ مجنون صحراگرد من

کعبه را چون محمل لیلی سبکرفتار کرد

سنگلاخ آفرینش داشت با من کارها

بیخودی این راه ناهموار را هموار کرد

مستی غفلت ز خواب نیستی بالاترست

گوشمال حشر نتواند مرا بیدار کرد

دست می شستند از ما چاره جویان جهان

درد خود را می توانستیم اگر اظهار کرد

آتشی کز عشق شیرین در دل فرهاد هست

بیستون را می تواند زرّ دست افشار کرد

خودفروشی با کمال بی نیازی مشکل است

آب شد تا یوسف ما روی در بازار کرد

گر نداری چون هوسناکان تمنّای دگر

می توان سیر چمن از رخنۀ دیوار کرد

هر که صائب چون هوسناکان تکلّف پیشه ساخت

زندگیّ و مرگ را بر خویشتن دشوار کرد

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤