ز دام سوختگان عشق را رهایی نیست

صائب تبریزی- غزل شماره 1821

 

ز دام سوختگان عشق را رهایی نیست

ز لفظ، معنی بیگانه را جدایی نیست

درین زمانه چنان راه فیض مسدودست

که از شکاف دل امّید روشنایی نیست

خوش است در دل شب دستگیری محتاج

عبادتی که نهانی بود ریایی نیست

ز بیقراری دریاست تیغ بازی من

وگرنه موج مرا میل خودنمایی نیست

دل من و تو ز همصحبتان دیرینند

مرا به ظاهر اگر با تو آشنایی نیست

ز فیض بی ثمری فارغ از خزان شده ام

مرا چو سرو شکایت ز بینوایی نیست

فغان که آبله در پرده می کند اظهار

شکایتی که مرا از برهنه پایی نیست

خمُش ز دعوی دانش، که جهل را صائب

هزار حجّت ناطق چو خودستایی نیست

 

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها