ز سوز دل مرا از چشم گریان دود می خیزد

صائب تبریزی- غزل شماره 3044

ز سوز دل مرا از چشم گریان دود می خیزد

ازین دریا به جای ابر نیسان دود می خیزد

از آن آتش که زد در کوه و صحرا نالۀ مجنون

هنوز از روزن چشم غزالان دود می خیزد

کدامین بلبل آتش نفس در باغ بود امشب؟

که جای سنبل و ریحان ز بستان دود می خیزد

نمی آرد به سامان سیم و زر حرص سیه دل را

همان از مجمر زرین پریشان دود می خیزد

مگر افتاد یک جانب نقاب از چهرۀ لیلی؟

که جای گردباد از این بیابان دود می خیزد

منه دل بر جهان پوچ اگر از شیر مردانی

که تا جا گرم سازی زین نیستان دود می خیزد

مزن آتش به جان بیگناهان، رحم کن بر خود

که آخر از رخ آتش عذاران دود می خیزد

شود از پرده پوشی درد و داغ عشق رسواتر

ز شمع زیر دامن از گریبان دود می خیزد

ندارد ثابت و سیار صائب در جگر آهی

همین از شمع من زین نُه شبستان دود می خیزد

 

 

 

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها