وفا طمع ز گل بیوفا نباید داشت

صائب تبریزی- غزل شماره 1822

وفا طمع ز گل بیوفا نباید داشت

ز رنگ و بوی، امید بقا نباید داشت

ز سادگی است تمنّای صحّت از پیری

ز دُرد عمر، توقّع صفا نباید داشت

پل شکسته به سیلاب بر نمی آید

ثبات، چشم ز قدّ دوتا نباید داشت

شکستگی نشود جمع با حلاوت عشق

شکر طمع ز نی بوریا نباید داشت

سبک نساخته از دانه خویش را چون کاه

امید جاذبه از کهربا نباید داشت

به مزد دست اگر خرده ای نیفشانی

چو گل ز کس طمع خونبها نباید داشت

میسّرست چو سر زیر بال خود بردن

نظر به سایۀ بال هما نباید داشت

ز کار تا نرود دست و پای سعی ترا

امید رزق ز دست دعا نباید داشت

اگر ز سنگ ملامت شکسته ای خود را

حذر ز گردش این آسیا نباید داشت

به قطع راه طلب زهد خشک کافی نیست

امید راهبری از عصا نباید داشت

به خاک غوطه زدن ناوک هوایی را

اشاره ای است که سر در هوا نباید داشت

به اشک تا بتوان دیده را جلا دادن

ز مردمان طمع توتیا نباید داشت

درین قلمرو ظلمت بجز ستارۀ اشک

دلیل و راهبر و رهنما نباید داشت

به روی کار ز سیمین بران قناعت کن

ز آبگینه نظر بر قفا نباید داشت

ز چشم کافر بیگانه خوی او صائب

توقّع نگه آشنا نباید داشت

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها