این چه رفتار است کآرامیدن از من می‌بری

سعدی-غزل شماره 610

 

این چه رفتار است کآرامیدن از من می‌بری

هوشم از دل می‌ربایی عقلم از تن می‌بری

باغ و لالستان چه باشد آستینی برفشان

باغبان را گو بیا گر گل به دامن می‌بری

روز و شب می‌باشد آن ساعت که همچون آفتاب

می‌نمایی روی و دیگر باز روزن می‌بری

مویت از پس تا کمرگه خوشه‌ای بر خرمن است

زینهار آن خوشه پنهان کن که خرمن می‌بری

دل به عیاری ببردی ناگهان از دست من

دزد شب گردد تو فارغ روز روشن می‌بری

گر تو برگردیدی از من بی گناه و بی سبب

تا مگر من نیز برگردم غلط ظن می‌بری

چون نیاید دود از آن خرمن که آتش می‌زنی

یا ببندد خون از این موضع که سوزن می‌بری

این طریق دشمنی باشد نه راه دوستی

کآبروی دوستان در پیش دشمن می‌بری

عیب مسکینی مکن افتان و خیزان در پیت

کآن نمی‌آید تو زنجیرش به گردن می‌بری

سعدیا گفتار شیرین پیش آن کام و دهان

در به دریا می‌فرستی زر به معدن می‌بری

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها