ای باد که بر خاک در دوست گذشتی همراه با معنی و تفسیر

ای باد که بر خاک در دوست گذشتی

سعدی-غزل شماره 564

ای باد که بر خاک در دوست گذشتی

پندارمت از روضه بستان بهشتی

دور از سببی نیست که شوریده سودا

هر لحظه چو دیوانه دوان بر در و دشتی

باری مگرت بر رخ جانان نظر افتاد

سرگشته چو من در همه آفاق بگشتی

از کف ندهم دامن معشوقه زیبا

هل تا برود نام من ای یار به زشتی

جز یاد تو بر خاطر من نگذرد ای جان

با آن که به یک باره‌ام از یاد بهشتی

با طبع ملولت چه کند دل که نسازد

شرطه همه وقتی نبود لایق کشتی

بسیار گذشتی که نکردی سوی ما چشم

یک دم ننشستم که به خاطر نگذشتی

شوخی شکرالفاظ و مهی لاله بناگوش

سروی سمن اندام و بتی حورسرشتی

قلاب تو در کس نفکندی که نبردی

شمشیر تو بر کس نکشیدی که نکشتی

سیلاب قضا نسترد از دفتر ایام

این‌ها که تو بر خاطر سعدی بنوشتی

 

معنی بیت‌های شعر

ای باد که بر خاک در دوست گذشتی
پندارمت از روضه بستان بهشتی

ای بادی که از خاکِ درِ معشوق گذشته‌ای، تو را مانند نسیمی می‌دانم که از باغ بهشت وزیده است.

دور از سببی نیست که شوریده سودا
هر لحظه چو دیوانه دوان بر در و دشتی

عجیب نیست که عاشقِ شوریده‌حال، هر لحظه مانند دیوانه‌ای درِ خانه‌ها و دشت‌ها را درنوردد و سرگردان بدود.

باری مگرت بر رخ جانان نظر افتاد
سرگشته چو من در همه آفاق بگشتی

شاید چهره‌ی معشوق را دیده‌ای و مانند من در سراسر جهان سرگشته و حیران گشته‌ای.

از کف ندهم دامن معشوقه زیبا
هل تا برود نام من ای یار به زشتی

دامن آن معشوقه‌ی زیبا را از دست نمی‌دهم؛ ای یار، مبادا نام و آوازه‌ی من به بدی و رسوایی برود.

جز یاد تو بر خاطر من نگذرد ای جان
با آن که به یک باره‌ام از یاد بهشتی

ای جان، جز یاد تو چیزی از خاطر من نمی‌گذرد، هرچند تو مرا یکباره از یاد برده‌ای.

با طبع ملولت چه کند دل که نسازد
شرطه همه وقتی نبود لایق کشتی

دل با خویِ افسرده و بی‌حوصله‌ی تو چه می‌تواند بکند و چگونه سازگار نشود؟ زیرا شرایط در همه‌ی زمان‌ها برای حرکت کشتی مناسب نیست.

بسیار گذشتی که نکردی سوی ما چشم
یک دم ننشستم که به خاطر نگذشتی

بارها از کنار من گذشتی، بی‌آنکه نگاهی به سوی من بیفکنی؛ اما من حتی لحظه‌ای ننشستم مگر اینکه به یادم آمدی.

شوخی شکرالفاظ و مهی لاله بناگوش
سروی سمن اندام و بتی حورسرشتی

تو دلبرِ شوخ‌طبع و شیرین‌گفتاری هستی؛ چهره‌ات مانند ماه، گونه‌هایت چون لاله، اندامت مانند سرو و یاسمن، و سرشتت همچون حوریان بهشتی است.

قلاب تو در کس نفکندی که نبردی
شمشیر تو بر کس نکشیدی که نکشتی

قلاب عشق خود را به کسی نینداختی مگر اینکه او را گرفتار کردی؛ و شمشیر بر کسی نکشیدی مگر اینکه او را از پای درآوردی.

سیلاب قضا نسترد از دفتر ایام
این‌ها که تو بر خاطر سعدی بنوشتی

سیلاب سرنوشت نیز نمی‌تواند از دفتر روزگار این خاطرات و نقش‌هایی را که تو بر دل سعدی نوشته‌ای، پاک کند.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤