
سعدی-غزل شماره 472
من از اینجا به ملامت نروم
که من اینجا به امیدی گروم
گر به عقلم سخنی میگویند
بیم آن است که دیوانه شوم
گوش دل رفته به آواز سماع
نتوانم که نصیحت شنوم
همه گو باد ببر خرمن عمر
دو جهان بی تو نیرزد دو جوم
دوستان عیب و ملامت مکنید
کانچه خود کاشته باشم دروم
من بیچاره گردن به کمند
چه کنم گر به رکابش نروم
سعدیا گفت به خوابم بینی
بیوفا یارم اگر میغنوم
معنی بیتهای شعر
من از اینجا به ملامت نروم
که من اینجا به امیدی گروم
من از اینجا با سرزنش و ملامت نمیروم، زیرا با امیدی به اینجا آمدهام.
گر به عقلم سخنی میگویند
بیم آن است که دیوانه شوم
اگر با عقل و مصلحتاندیشی با من سخن بگویند، بیم آن دارم که از شدت عشق و بیقراری دیوانه شوم.
گوش دل رفته به آواز سماع
نتوانم که نصیحت شنوم
دل و جانم به آواز عشق و شور سماع مشغول است؛ بنابراین نمیتوانم پند و نصیحت دیگران را بشنوم.
همه گو باد ببر خرمن عمر
دو جهان بی تو نیرزد دو جوم
بگذار باد همه خرمن عمرم را با خود ببرد؛ زیرا دو جهان بدون تو به اندازهی دو دانه جو ارزش ندارد.
دوستان عیب و ملامت مکنید
کانچه خود کاشته باشم دروم
ای دوستان، مرا سرزنش و ملامت نکنید؛ زیرا من نتیجهی چیزی را درو میکنم که خود کاشتهام.
من بیچاره گردن به کمند
چه کنم گر به رکابش نروم
من بیچاره در کمند عشق او گرفتارم؛ پس چه کاری از من ساخته است اگر در پی او و همراه رکابش نروم؟
سعدیا گفت به خوابم بینی
بیوفا یارم اگر میغنوم
سعدی میگوید: اگر یار بیوفایم را در خواب ببینم، از شادی آواز میخوانم.
«



