آه که آخر نماند ای بت دمساز من

سحاب اصفهانی – غزل شماره 276

آه که آخر نماند ای بت دمساز من

حسن بدانجام تو عشق خوش آغاز من

طایر دل آشیان بست به شاخی دگر

نغمه ی دیگر گرفت مرغ خوش آواز من

دانه میفشان دگر بهر فریبم که هست

جانب بام دگر خواهش پرواز من

ای که به خواری مدام راندی ام از کوی خویش

از چه کنون می کنی این همه اعزاز من؟

باز نگاه تو هست از پی صیدم ولی

قوت پرواز نیست در پر شهباز من

ای که نکردی نگاه سوی من از کبر و ناز

از چه پسندی کنون کبر من و ناز من؟

آه که چون گل درید پرده ی حسنش سحاب

پرده نشینی که بود پرده در راز من

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها