بر آن سرم که دهم دل به دلنواز دگر - ادبستان شعر پارسی % %

بر آن سرم که دهم دل به دلنواز دگر

سحاب اصفهانی – غزل شماره 187

بر آن سرم که دهم دل به دلنواز دگر

که تا فزون کنم از عجز خویش ناز دگر

از این طبیب ندیدیم چاره به که رویم

به چاره سازی دل سوی چاره ساز دگر

دگر چو شمع میفروز چهره زانکه فتاد

به جانم آتشی از عشق جان گداز دگر

نوای ساز محبت به گوش من مسرای

که خوش فتاده به گوشم سرود ساز دگر

دهم به ماه رخی تازه دل، که عاشق نو

زعاشقان دگر دارد امتیاز دگر

شده است راز نهان تو فاش و میخواهم

که تا به دل بسپارم نهفته راز دگر

بگو عبث ننوازش به آب و دانه که کرد

کبوتر دل من میل شاهباز دگر

گرم ز ناز بتان بی نیاز خواهد شاه

سحاب نیست مرا هم جز این نیاز دگر

ستوده فتحعلی شاه آن که صد محمود

بود به درگه او هر یکی ایاز دگر

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤