
سحاب اصفهانی – غزل شماره 143
هر جا که غمی بر دل غمگین من آمد
مانند غریبی است که دور از وطن آمد
یا رب ز پی اشک که آید به مزارم
شمعی که ندانم ز کدام انجمن آمد
باید ز رقیبان سخنی گفت به ناچار
تا لعل سخن گستر او در سخن آمد
پیمانه پی توبه بسی بشکنم اما
وقتی که ز پی ساقی پیمان شکن آمد
شرمنده سحاب از قد و رخسار تو گردد
هر جا به میان قصه ی سرو و سمن آمد