نثارت جان کنم گر زر نباشد - ادبستان شعر پارسی % %

نثارت جان کنم گر زر نباشد

سحاب اصفهانی – غزل شماره 125

نثارت جان کنم گر زر نباشد

اشارت کن گرت باور نباشد

جهان از آتش آهم بسوزد

اگر از آب چشمم تر نباشد

نباشد ماه من بی مهر چندان

اگر بی مهری اختر نباشد

به زیر تیغ نالم تا نیاید

که عیشی زین مرا خوش تر نباشد

کشی بی جرم خلقی را و دانی

سوالی از تو در محشر نباشد

غم هجرم ز درد رشک اغیار

نباشد بیش اگر کمتر نباشد

نمیرد تا سحاب از دست جورت

تو را از حال او باور نباشد

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤