
سحاب اصفهانی – غزل شماره 116
ساقی بیار باده که ایام دی رسید
گر دی رسید شکر خدا را که می رسید
تا کی درنگ می به قدح کن ز خم ببین
انگور رفت کی به خم و باده کی رسید
یار آمد و رقیب رسید از قفای او
آمد اگر چه عمر اجل هم ز پی رسید
آمد بهار و رفت بهار من از کنار
یعنی بهار عمر مرا فصل دی رسید
دامان وصل وی نرسد گر به دست من
گیرم که پای من به سر کوی وی رسید
شیرین و لیلی است چو مطلب دگر چه سود
خسرو به ارمن آمد و مجنون به حی رسید
ماییم و شوق او که به سر منزل وصال
هر کس که کرد مرحله ی شوق طی رسید
چون من سحاب زار چرا نالد این قدر
گرنه حدیث درد دل من به نی رسید