
امروز روا و ناروا مثل هم اند
نفرین تو و دعای ما مثل هم اند
فرقی بین قناری و کرکس نیست
اینجا همه پرنده ها مثل هم اند
*****
عشقش گویند و جز هوس نفروشند
گل های بدون خار و خس نفروشند
پیداست چه قدر آسمانش آبی ست
جایی که پرنده بی قفس نفروشند
*****
آن سان که درخت، برگ را زیستهاید
در عریانی، تگرگ را زیستهاید
بیچاره به ما که زندگی را مردیم
خوشبخت شما که مرگ را زیستهاید
*****
ای شاخه ی نور نردبانم خاکی است
ای ماه بلند،آسمانم خاکی است
من نام تـو را با چه زبانی ببرم ؟
گلدان شکسته ام، دهانم خاکی است
*****
هر روز دروغ بیشـتر خواهد شد
باغ از پی باغ بی ثمر خواهد شد
این شاخه راست هم دروغی است بزرگ
فردا است که دسته ی تبر خواهد شد
*****
بی چاره تر از آدم و عالم هستیم
ماتم زده ای مثل محرّم هستیم
نه گندم و نه یار گندم گونی
ماهم دلِ مان خوش است آدم هستیم!
*****
عاشق شده ای خیال پرداخته ای
دنیای بدی برای خود ساخته ای
آنگونه که فکر می کنی نیست رفیق
آدم ها را هـنوز نشنا خته ای
*****
دنیا در دست خواب گردان ها بود
صحرا،مسخ سراب گردان ها بود
مشتی تخمه،دهانـشان را بسـته
این قصه ی آفتاب گردان ها بود
*****
هر لحظه دم از نفاق با هم بزنند
یا حرفی از این سیاق با هم بزنند
یک بار نشد عقربه های ساعت
یک دور به اتفاق با هم بزنند
واژگان کلیدی: اشعار بیژن ارژن،نمونه شعر بیژن ارژن،شاعر بیژن ارژن،شعرهای بیژن ارژن،شعری از بیژن ارژن،یک شعر از بیژن ارژن،شعر سنتی بیژن ارژن،رباعی بیژن ارژن،رباعیات بیژن ارژن،رباعی های بیژن ارژن.









