
خواجوی کرمانی – غزل شماره 66
جان هر زنده دلی زنده به جانی دگر است
سخن اهل حقیقت ز زبانی دگر است
خیمه از دایره ی کون و مکان بیرون زن
زانک بالاتر ازین هر دو مکانی دگر است
در چمن هست بسی لاله ی سیراب ولی
ترک مه روی من از خانه ی خانی دگر است
راستی را ز لطافت چو روان می گردی
گوئیا سرو روان تو روانی دگر است
عاشقان را نبود نام و نشانی پیدا
زانکه این طایفه را نام و نشانی دگر است
یک زمانم به خدا بخش و ملامت کم گوی
کاین جگر سوخته موقوف زمانی دگر است
تو نه مرد قدح و درد مغانی خواجو
خون دل نوش که آن لعل ز کانی دگر است



