
خواجوی کرمانی – غزل شماره 419
گردون کنایتی ز سر بام ما بود
کوثر حکایتی ز لب جام ما بود
سرسبزی شکوفه ی بستانسرای فضل
از رشحه ی مقاطر اقلام ما بود
خوش بویی نسیم روانبخش باغ عقل
از نفحه ی معاصر ارقام ما بود
خورشید اگرچه شرفه ی ایوان کبریاست
خشتی ز رهگذار در بام ما بود
ما را جوی به دست نبینی ولی دو کون
یک حبّه از فواضل انعام ما بود
چون خیمه بر مخیّم کرّوبیان زنیم
چرخ برین معسکر احشام ما بود
بدر منیر و گیسوی عنبرفشان شب
منجوق چتر و پرچم اعلام ما بود
نوری که وقت صبح ز مشرق شود پدید
از عکس جام باده ی گلفام ما بود
ز ایام اگرچه تیره بود روز عمر ما
فرخنده روز آنک در ایام ما بود
قصر وجود تا به ابد کی شود خراب
گر زانک بر کتابه ی او نام ما بود
خواجو مگو حکایت سرچشمه ی حیات
کان قطره ای ز جام غم انجام ما بود



