عید آمد و آن ماه دل افروز نیامد - ادبستان شعر پارسی % %

عید آمد و آن ماه دل افروز نیامد

خواجوی کرمانی – غزل شماره 402

عید آمد و آن ماه دل افروز نیامد

دل خون شد و آن یار جگر سوز نیامد

نوروز من ار عید برون آمدی از شهر

چون است که عید آمد و نوروز نیامد

مه می طلبیدند و من دلشده را دوش

در دیده جز آن ماه دل افروز نیامد

آن ترک ختایی بچه آیا چه خطا دید

کامروز علی رغم بد آموز نیامد

خورشید چو رسم است که هر روز برآید

چون است که خورشید من امروز نیامد

کس نیست کزان غمزه ی عاشق کش خونریز

جانش هدف ناوک دلدوز نیامد

تا کشته نشد در غم سودای تو خواجو

در معرکه ی عشق تو پیروز نیامد

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤