صبح چون گلشن جمال تو دید - ادبستان شعر پارسی % %

صبح چون گلشن جمال تو دید

خواجوی کرمانی – غزل شماره 391

صبح چون گلشن جمال تو دید

بر عروسان بوستان خندید

نام لعلت چو بر زبان راندم

از لبم آب زندگی بچکید

صبحدم حرز هفت هیکل چرخ

از سر مهر بر رخ تو دمید

مرغ جان در هوات پر می زد

بال زد وز پی ات روان بپرید

هر که شد مشتری مهر رخت

خرمن مه به نیم جو نخرید

وانک چون دیده دید روی تو را

خویشتن را به هیچ روی ندید

سر مکش زانک از چمن بیرون

سرو تا سرکشید سر نکشید

در رهت خاک راه شد خواجو

لیک بر گرد مرکبت نرسید

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤