اهل دل را از لب شیرین جانان چاره نیست - ادبستان شعر پارسی % %

اهل دل را از لب شیرین جانان چاره نیست

خواجوی کرمانی – غزل شماره 109

اهل دل را از لب شیرین جانان چاره نیست

طوطی خوش نغمه را از شکرستان چاره نیست

گر دلم نشکیبد از دیدار مه رویان رواست

ذرّه را از طلعت خورشید رخشان چاره نیست

صبحدم چون گل به شکرخنده بگشاید دهن

از خروش و ناله ی مرغ سحرخوان چاره نیست

تا تو در چشمی مرا از گریه خالی نیست چشم

ماه چون در برج آبی شد ز باران چاره نیست

رشته ی دندانت از چشمم نمی گردد جدا

لؤلؤ شهوار را از بحر عمّان چاره نیست

از دل تنگم کجا بیرون توانی رفت از آنک

گنج لطفی گنج را در کنج ویران چاره نیست

دور گردون چون مخالف می شود عشّاق را

در عراق از راست گویی از سپاهان چاره نیست

مُردم از اندوه از کرمان نمی یابم خلاص

ای عزیزان هر که مرد او را ز کرمان چاره نیست

خواجو ار در ظلمت شب باده نوشد گو بنوش

خضر را در تیرگی از آب حیوان چاره نیست

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤