کشم آهی ز دل کامشب بَرَد از دیده خوابش را - ادبستان شعر پارسی % %

کشم آهی ز دل کامشب بَرَد از دیده خوابش را

حزین لاهیجی- غزل شماره 59  

کشم آهی ز دل کامشب بَرَد از دیده خوابش را

گذارد نعل بر آتش، سمندِ پرشتابش را

دلی در دستِ بی پروا نگارِ غافلی دارم

که در آتش ز خاطر می برد مستی، کبابش را

گران جان تر ز شبنم نیست، جسمِ ناتوان من

اگر می بود با من روی گرمی آفتابش را

به خاک راهش از نقش قدم افتاده تر بودم

چنان برداشت از خاکم که بوسیدم رکابش را

حزین جان داد و نشنید آیتی از لعلِ خاموشت

نپرسیدی چرا دیر آشنا، حال خرابش را؟

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤