شنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفت

حافظ-غزل شماره 88
شنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
فراق یار نه آن میکند که بتوان گفت
حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر
کنایتی ست که از روزگار هجران گفت
نشان یار سفرکرده از که پرسم باز
که هر چه گفت برید صبا پریشان گفت
فغان که آن مه نامهربان مهرگسل
به ترک صحبت یاران خود چه آسان گفت
من و مقام رضا بعد از این و شکر رقیب
که دل به درد تو خو کرد و ترک درمان گفت
غم کهن به می سالخورده دفع کنید
که تخم خوشدلی این است پیر دهقان گفت
گره به باد مزن گر چه بر مراد رود
که این سخن به مثل باد با سلیمان گفت
به مهلتی که سپهرت دهد ز راه مرو
تو را که گفت که این زال ترک دستان گفت
مزن ز چون و چرا دم که بنده ی مقبل
قبول کرد به جان هر سخن که جانان گفت
که گفت حافظ از اندیشه ی تو آمد باز
من این نگفتهام آنکس که گفت بهتان گفت
معنی بیت های نخستین
1. شنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفت / فراق یار نه آن میکند که بتوان گفت:
از پیر خردمند کنعان سخنی دلنشین شنیدم که: «فراق یار، آن چیزی نیست که بتوان به زبان آورد.» درد هجران چنان جانکاه است که وصفش در قالب واژه نمیگنجد و تنها دلِ شکستهای که آن را تجربه کرده، میداند چه آتشی در سینه دارد.
2. حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر / کنایتی ست که از روزگار هجران گفت:
آنچه واعظ شهر از وحشت قیامت میگوید، در واقع کنایهای است از روزگار هجران و فراق. گویا هرکس درد جدایی را چشیده باشد، وحشت قیامت را پیشتر درک کرده است، چرا که هجران، خود نمونهای از عذاب اخروی است.
3. نشان یار سفرکرده از که پرسم باز / که هر چه گفت برید صبا پریشان گفت:
از که بپرسم نشان یار مسافرکرده را؟ چرا که هرچه باد صبا گفت، پریشان و بیسروته بود. گویی حتی طبیعت نیز از غم فراق او آشفته است و نمیتواند خبری روشن دهد.
4. فغان که آن مه نامهربان مهرگسل / به ترک صحبت یاران خود چه آسان گفت:
وای بر آن ماه نامهربان که به راحتی گفت: «یاران خود را ترک میکنم.» چگونه میتواند چنین بیرحم باشد و مهر دیرینه را یکباره بگسلد؟ گویی برایش آسان است که دلهای عاشقان را بشکند.
5. من و مقام رضا بعد از این و شکر رقیب / که دل به درد تو خو کرد و ترک درمان گفت:
من از این پس در مقام رضا و شکر خواهم بود، حتی برای رقیب که دل به درد تو خو کرد و گفت: «درمان را رها میکنم.» گویا او نیز چون من، دردی را پذیرفته که درمانی ندارد، مگر وصال تو.
معنی بیت های پایانی
6. غم کهن به می سالخورده دفع کنید / که تخم خوشدلی این است پیر دهقان گفت:
غم دیرینه را با شراب کهنه از دل بزدایید، چرا که پیر دهقان گفته است: «تخم خوشدلی در همین نهفته است.» گاهی گذشت زمان و نوشیدن جامی، درمانگر دردهای کهنه است.
7. گره به باد مزن گر چه بر مراد رود / که این سخن به مثل باد با سلیمان گفت:
حتی اگر باد به کامت بوزد، گرههای کار را به دست آن میفکن، چرا که این سخن را باد به سلیمان گفت. گاهی باید صبر پیشه کرد و به نیروی ایزدی توکل داشت، نه به عوامل گذرا.
8. به مهلتی که سپهرت دهد ز راه مرو / تو را که گفت که این زال ترک دستان گفت:
از فرصتی که آسمان به تو میدهد، دور مشو. این پند را زال (پدر رستم) به دستان داد. هر لحظهای را که تقدیر برایت مقرر کرده، قدر بدان و از آن بهره ببر.
9. مزن ز چون و چرا دم که بنده ی مقبل / قبول کرد به جان هر سخن که جانان گفت:
پرسش و تردید مکن، چرا که بندهی فرمانبردار، هرچه جانان گفت، با جان پذیرفت. عاشق حقیقی در برابر معشوق سر تسلیم فرود میآورد و عقل را فدای دل میکند.
10. که گفت حافظ از اندیشه ی تو آمد باز / من این نگفتهام آنکس که گفت بهتان گفت:
چه کسی گفت که حافظ از اندیشهی تو بازگشت؟ من چنین حرفی نزدهام؛ آنکه این را گفت، بهتان زده است. گویا برخی میخواهند با شایعه، رشتهی محبت میان ما را بگسلند، ولی دلم هنوز اسیر توست.
تفسیر شعر
غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی
واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.



