جز آستان توام در جهان پناهی نیست-همراه با معنی و تفسیر - ادبستان شعر پارسی ❤️

جز آستان توام در جهان پناهی نیست-همراه با معنی و تفسیر

جز آستان توام در جهان پناهی نیست


حافظ-غزل شماره 76

جز آستان توام در جهان پناهی نیست

سر مرا به جز این در حواله گاهی نیست

عدو چو تیغ کشد ، من سپر بیندازم

که تیغ ما به جز از ناله‌ای و آهی نیست

چرا ز کوی خرابات روی برتابم

کز این بهم به جهان هیچ رسم و راهی نیست

زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر

بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیست

غلام نرگس جمّاش آن سهی سروم

که از شراب غرورش به کس نگاهی نیست

مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن

که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست

عنان کشیده رو ای پادشاه کشور حسن

که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست

چنین که از همه سو دام راه می‌بینم

به از حمایت زلفش مرا پناهی نیست

خزینه ی دل حافظ به زلف و خال مده

که کارهای چنین حدّ هر سیاهی نیست

 


معنی بیت های نخستین

1. جز آستان توام در جهان پناهی نیست / سر مرا به جز این در حواله گاهی نیست:
در این دنیا هیچ پناهگاهی جز نزد تو ندارم، و سرنوشت من جز به این درگاه (تو) وابسته نیست. حافظ با ابراز وابستگی کامل به معشوق، نشان می‌دهد که تمام امید و پناهش تنها در سایه‌ی اوست.

2. عدو چو تیغ کشد، من سپر بیندازم / که تیغ ما به جز از ناله‌ای و آهی نیست:
اگر دشمن تیغ بکشد، من سپر خواهم انداخت؛ زیرا سلاح من جز ناله و آهی نیست. این بیت نشان‌دهنده‌ی درماندگی عاشق در برابر جفای معشوق است که تنها با ناله می‌تواند مقاومت کند.

3. چرا ز کوی خرابات روی برتابم / که از این به در جهان هیچ رسم و راهی نیست:
چرا از کوی خرابات (محل عاشقان) روی بگردانم، در حالی که بیرون از این راه، هیچ مسیر دیگری در جهان برایم وجود ندارد؟ حافظ اشاره می‌کند که راه عشق، تنها راه نجات اوست.

4. زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر / بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیست:
اگر روزگار آتش به خرمن عمرم بزند، بگو بسوزاند؛ زیرا برای من حتی یک برگ کاه (چیزی بی‌ارزش) هم باقی نمانده است. این بیت بیانگر بی‌اعتنایی شاعر به دنیا و مصائب آن است.

معنی بیت های پایانی

5. غلام نرگس جمّاش آن سهی سرووم / که از شراب غرورش به کس نگاهی نیست:
من غلام آن نرگس مست و سروبالایم که از شراب غرورش به کسی نگاهی نمی‌اندازد. حافظ معشوق را به نرگس و سرو تشبیه می‌کند که با غرورش، کسی را لایق نگاه خود نمی‌داند.

6. مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن / که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست:
در پی آزار من مباش و هر چه می‌خواهی بکن؛ زیرا در آیین ما، گناهی جز این (عشق به تو) وجود ندارد. این بیت نشان‌دهنده‌ی تسلیم کامل حافظ در برابر معشوق است.

7. عنان کشیده رو ای پادشاه کشور حسن / که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست:
ای پادشاه زیبایی، با قدرت و شکوه خود پیش برو؛ زیرا در هیچ راهی نیست که دادخواهی (عاشقان) حضور نداشته باشد. حافظ در این بیت، معشوق را پادشاهی می‌داند که همه‌جا عاشقانش به دنبال او هستند.

8. چنین که از همه سو دام راه می‌بینم / به از حمایت زلفش مرا پناهی نیست:
از هر سو دام و خطر می‌بینم، اما پناهی بهتر از حمایت زلف معشوق برایم وجود ندارد. حافظ زلف یار را همچون پناهگاهی امن می‌داند که او را از همه‌ی خطرها نجات می‌دهد.

9. خزینه ی دل حافظ به زلف و خال مده / که کارهای چنین حدّ هر سیاهی نیست:
گنجینه‌ی دل حافظ را به زلف و خال تو نسپار؛ زیرا چنین عشقی، حد و مرز هر تاریکی (عمق و وسعت) را درمی‌نوردد. این بیت نشان می‌دهد که عشق حافظ به معشوق، بی‌نظیر و بی‌حدود است.


تفسیر شعر

 


غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی

واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤