صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست-همراه با معنی و تفسیر - ادبستان شعر پارسی ❤️

صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست-همراه با معنی و تفسیر

صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست


حافظ-غزل شماره 61

 

صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست

بیار نفحه‌ای از گیسوی معنبر دوست

به جان او که به شکرانه جان برافشانم

اگر به سوی من آری پیامی از بر دوست

و گر چنانکه در آن حضرتت نباشد بار

برای دیده بیاور غباری از در دوست

منِ گدا و تمنای وصل او هیهات

مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست

دل صنوبری ام همچو بید لرزان است

ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست

اگر چه دوست به چیزی نمی‌خرد ما را

به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست

چه باشد ار شود از بندِ غم دلش آزاد

چو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوست

 


معنی بیت های نخستین

1. صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست / بیار نفحه‌ای از گیسوی معنبر دوست:
ای نسیم صبحگاهی! اگر گذرت به دیار یار افتاد، بویی از گیسوی خوشبویش را برایم بیاور. حتی یک نفس از عطر وجودش، جان تازه‌ای به کالبدم می‌دمد.

2. به جان او که به شکرانه جان برافشانم / اگر به سوی من آری پیامی از بر دوست:
به جان یار سوگند که اگر پیامی از جانب او برایم بیاوری، جان فشان خواهم کرد (از شدت شادی). چه پیام‌هایی که با یک اشاره از او، جهان را در نظرم دگرگون نمی‌کند!

3. و گر چنانکه در آن حضرتت نباشد بار / برای دیده بیاور غباری از در دوست:
و اگر در آن مقام مقدس (نزد یار) بارت ندادند، برای این دیده‌ی مشتاق، غباری از آستانه‌ی درش بیاور. حتی خاکِ درگاهش، مرهم دلِ خونین من است.

4. منِ گدا و تمنای وصل او هیهات / مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست:
منِ گدایِ وصال، آرزوی دیدارش را دارم، اما هیهات که این آرزو برآورده شود! مگر در خواب، سایه‌ای از چهره‌ی او را ببینم. گویی دیدارش را فقط در عالم رؤیا می‌توان یافت.

معنی بیت های پایانی

5. دل صنوبری ام همچو بید لرزان است / ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست:
دلم که چون صنوبری استوار بود، اکنون مانند بیدی از حسرتِ قدِ رعنای یار می‌لرزد. قامتِ بلند و سبک‌بالِ او، آرزوی دست‌نیافتنیِ من شده است.

6. اگر چه دوست به چیزی نمی‌خرد ما را / به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست:
گرچه یار به هیچ قیمتی مرا نمی‌خرد، اما من حتی یک مو از سرِ او را به تمام جهان نمی‌فروشم. ارزشِ عشقِ او، از همه‌ی دنیا بالاتر است.

7. چه باشد ار شود از بندِ غم دلش آزاد / چو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوست:
چه اشکالی دارد اگر دلِ یار از غم رها شود؟ چرا که حافظِ بی‌نوا، بنده و غلامِ اوست و هرچه او بخواهد، همان را می‌پذیرد. رضای او، مایه‌ی آرامش من است.


تفسیر شعر

 


غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی

واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤