ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی-همراه با معنی و تفسیر - ادبستان شعر پارسی ❤️

ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی-همراه با معنی و تفسیر

ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی


حافظ-غزل شماره 494

 

ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی

هر جا که روی زود پشیمان به درآیی

هش دار که گر وسوسه ی عقل کنی گوش

آدم صفت از روضه ی رضوان به درآیی

شاید که به آبی فلکت دست نگیرد

گر تشنه لب از چشمه ی حیوان به درآیی

جان می‌دهم از حسرت دیدار تو چون صبح

باشد که چو خورشید درخشان به درآیی

چندان چو صبا بر تو گمارم دم همت

کز غنچه چو گل خرم و خندان به درآیی

در تیره شب هجر تو جانم به لب آمد

وقت است که همچون مه تابان به درآیی

بر رهگذرت بسته‌ام از دیده دو صد جوی

تا بو که تو چون سرو خرامان به درآیی

حافظ مکن اندیشه که آن یوسف مه رو

بازآید و از کلبه ی احزان به درآیی


 معنی و تفسیر بیت های نخستین :

۱. ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی / هر جا که روی زود پشیمان به درآیی:
حافظ خطاب به دل می‌گوید که اگر از دام عشق (چاه زنخدان) رها شوی، هر جا که بروی، پشیمان خواهی شد. این بیت نشان‌دهنده‌ی این است که عشق، هرچند پررنج، ارزش تحمل دارد و رهایی از آن باعث پشیمانی است.

۲. هش دار که گر وسوسه ی عقل کنی گوش / آدم صفت از روضه ی رضوان به درآیی:
شاعر هشدار می‌دهد که اگر به وسوسه‌های عقل گوش دهی، مانند آدم از بهشت رضوان رانده خواهی شد. این بیت اشاره به داستان آدم و حوا و هبوط آنها از بهشت دارد و تأکید می‌کند که عقل گاهی مانع از رسیدن به حقیقت عشق می‌شود.

۳. شاید که به آبی فلکت دست نگیرد / گر تشنه لب از چشمه ی حیوان به درآیی:
حافظ می‌گوید شاید اگر از چشمه‌ی حیوان (نماد زندگی و جاودانگی) بنوشی، دیگر به آب فلک (آسمان) نیاز نداشته باشی. این بیت اشاره به جست‌وجوی حقیقت و رهایی از دغدغه‌های دنیوی است.

۴. جان می‌دهم از حسرت دیدار تو چون صبح / باشد که چو خورشید درخشان به درآیی:
شاعر از حسرت دیدار معشوق می‌گوید و امیدوار است که معشوق مانند خورشید درخشان ظاهر شود و تاریکی هجران را از بین ببرد.


 معنی و تفسیر بیت های پایانی :

۵. چندان چو صبا بر تو گمارم دم همت / کز غنچه چو گل خرم و خندان به درآیی:
حافظ می‌گوید آنقدر تلاش می‌کند تا معشوق مانند گل از غنچه‌ی وجودش بیرون آید و شادمان شود. این بیت نشان‌دهنده‌ی امید و تلاش شاعر برای رسیدن به وصال معشوق است.

۶. در تیره شب هجر تو جانم به لب آمد / وقت است که همچون مه تابان به درآیی:
شاعر از شب‌های تاریک هجران می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که مانند ماه تابان ظاهر شود و تاریکی را از بین ببرد.

۷. بر رهگذرت بسته‌ام از دیده دو صد جوی / تا بو که تو چون سرو خرامان به درآیی:
حافظ می‌گوید که از چشم‌هایش اشک‌های فراوانی جاری کرده است تا شاید معشوق مانند سرو خرامان به سویش بیاید. این بیت بیانگر اشتیاق و انتظار شاعر برای دیدار معشوق است.

۸. حافظ مکن اندیشه که آن یوسف مه رو / بازآید و از کلبه ی احزان به درآیی:
در این بیت، حافظ به خودش دلداری می‌دهد که معشوق زیبا (یوسف مه‌رو) باز خواهد گشت و از خانه‌ی غم بیرون خواهد آمد. این بیت نشان‌دهنده‌ی امیدواری شاعر به پایان یافتن دوران هجران و رسیدن به وصال است.


غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی

واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤