که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی-همراه با معنی و تفسیر - ادبستان شعر پارسی ❤️

که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی-همراه با معنی و تفسیر

که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی


حافظ-غزل شماره 468

 

که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی

که به کوی می فروشان دو هزار جم به جامی

شده‌ام خراب و بدنام و هنوز امیدوارم

که به همت عزیزان برسم به نیکنامی

تو که کیمیافروشی نظری به قلب ما کن

که بضاعتی نداریم و فکنده‌ایم دامی

عجب از وفای جانان که عنایتی نفرمود

نه به نامه‌ای پیامی نه به خامه‌ای سلامی

اگر این شراب خام است اگر آن حریف پخته

به هزار بار بهتر ز هزار پخته خامی

ز رهم میفکن ای شیخ به دانه‌های تسبیح

که چو مرغ زیرک افتد نفتد به هیچ دامی

سر خدمت تو دارم بخرم به لطف و مفروش

که چو بنده کمتر افتد به مبارکی غلامی

به کجا برم شکایت به که گویم این حکایت

که لبت حیات ما بود و نداشتی دوامی

بگشای تیر مژگان و بریز خون حافظ

که چنان کشنده‌ای را نکند کس انتقامی


 معنی و تفسیر بیت های نخستین :

  1. که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی / که به کوی می فروشان دو هزار جم به جامی:
    • شاعر می‌گوید که چه کسی می‌تواند پیام او را به نزد شاهان ببرد؟ او در کوی می‌فروشان (نماد آزادگی و رندی) دو هزار سکه طلا برای یک جام شراب می‌دهد. این بیت نشان‌دهنده‌ی بی‌اعتنایی شاعر به ثروت و قدرت دنیوی است.
  2. شده‌ام خراب و بدنام و هنوز امیدوارم / که به همت عزیزان برسم به نیکنامی:
    • حافظ از وضعیت خود می‌گوید که خراب و بدنام شده است، اما هنوز امیدوار است که با کمک دوستانش به نیکنامی برسد.
  3. تو که کیمیافروشی نظری به قلب ما کن / که بضاعتی نداریم و فکنده‌ایم دامی:
    • شاعر به معشوق (کیمیافروش) خطاب می‌کند و از او می‌خواهد که به قلبش توجه کند، زیرا او چیزی برای عرضه ندارد و تنها دامی برای جلب توجه گسترده است.
  4. عجب از وفای جانان که عنایتی نفرمود / نه به نامه‌ای پیامی نه به خامه‌ای سلامی:
    • حافظ از بی‌وفایی معشوق شگفت‌زده است که هیچ توجهی به او نکرده است، نه پیامی فرستاده و نه سلامی.
  5. اگر این شراب خام است اگر آن حریف پخته / به هزار بار بهتر ز هزار پخته خامی:
    • شاعر می‌گوید که حتی اگر شراب ناپخته (خام) باشد و معشوق پخته، باز هم این شراب خام هزار بار بهتر از هزار پخته‌ی بی‌مزه است. این بیت نشان‌دهنده‌ی ارزش عشق و احساسات ناب است.

معنی و تفسیر بیت های پایانی :

  1. ز رهم میفکن ای شیخ به دانه‌های تسبیح / که چو مرغ زیرک افتد نفتد به هیچ دامی:
    • حافظ به شیخ (نماد ریاکاری) خطاب می‌کند و می‌گوید که او را با دانه‌های تسبیح فریب ندهد، زیرا او مانند مرغ زیرک است و در دام نمی‌افتد.
  2. سر خدمت تو دارم بخرم به لطف و مفروش / که چو بنده کمتر افتد به مبارکی غلامی:
    • شاعر می‌گوید که سر در خدمت معشوق دارد و حاضر است به لطف او این خدمت را بخرد، زیرا کمتر کسی مانند او به خوشبختی غلامی (خدمت) می‌رسد.
  3. به کجا برم شکایت به که گویم این حکایت / که لبت حیات ما بود و نداشتی دوامی:
    • حافظ از بی‌وفایی معشوق شکایت می‌کند و می‌گوید که لب‌های معشوق زندگی‌بخش بودند، اما این زندگی پایدار نبود.
  4. بگشای تیر مژگان و بریز خون حافظ / که چنان کشنده‌ای را نکند کس انتقامی:
    • شاعر از معشوق می‌خواهد که تیر مژگانش را بگشاید و خون او را بریزد، زیرا هیچ کس نمی‌تواند از چنین کشنده‌ای انتقام بگیرد. این بیت نشان‌دهنده‌ی عشق بی‌پایان شاعر به معشوق است.

غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی

واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤