روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم-همراه با معنی و تفسیر - ادبستان شعر پارسی ❤️

روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم-همراه با معنی و تفسیر

روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم


حافظ-غزل شماره 352

 

روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم

در لباس فقر کار اهل دولت می‌کنم

تا کی اندر دام وصل آرم تذروی خوش خرام

در کمینم و انتظار وقت فرصت می‌کنم

واعظ ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخن

در حضورش نیز می‌گویم نه غیبت می‌کنم

با صبا افتان و خیزان می‌روم تا کوی دوست

وز رفیقان ره استمداد همت می‌کنم

خاک کویت زحمت ما برنتابد بیش از این

لطف‌ها کردی بتا تخفیف زحمت می‌کنم

زلف دلبر دام راه و غمزه‌اش تیر بلاست

یاد دار ای دل که چندینت نصیحت می‌کنم

دیده ی بدبین بپوشان ای کریم عیب پوش

زین دلیری‌ها که من در کنج خلوت می‌کنم

حافظم در مجلسی دردی کشم در محفلی

بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت می‌کنم

 


معنی و تفسیر بیت های نخستین :

۱. روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم / در لباس فقر کار اهل دولت می‌کنم:

حافظ می‌گوید که مدت‌هاست در میخانه خدمت می‌کند و در لباس فقر (بی‌نیازی و قناعت) کار اهل دولت (ثروتمندان) را انجام می‌دهد. این بیت نشان‌دهنده‌ی این است که حافظ در میخانه به دنبال حقیقت و معنویت است، نه ثروت و قدرت.

۲. تا کی اندر دام وصل آرم تذروی خوش خرام / در کمینم و انتظار وقت فرصت می‌کنم:

حافظ از خود می‌پرسد که تا کی باید مانند تذرو (پرنده‌ای زیبا) در دام وصل (دیدار معشوق) گرفتار باشد. او در کمین فرصت مناسب است و منتظر لحظه‌ای است که بتواند به وصال معشوق برسد.

۳. واعظ ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخن / در حضورش نیز می‌گویم نه غیبت می‌کنم:

حافظ خطاب به واعظ (پنددهنده) می‌گوید که او بوی حقیقت را نشنیده است و از او می‌خواهد که این سخن را بشنود. حافظ تأکید می‌کند که حتی در حضور واعظ نیز این سخن را می‌گوید و غیبت نمی‌کند.

۴. با صبا افتان و خیزان می‌روم تا کوی دوست / وز رفیقان ره استمداد همت می‌کنم:

حافظ می‌گوید که با باد صبا (نسیم صبحگاهی) به سوی کوی معشوق می‌رود و از رفیقان راه (همراهان) کمک و همت می‌طلبد. این بیت نشان‌دهنده‌ی عشق و اشتیاق حافظ برای رسیدن به معشوق است.


معنی و تفسیر بیت های پایانی :

۵. خاک کویت زحمت ما برنتابد بیش از این / لطف‌ها کردی بتا تخفیف زحمت می‌کنم:

حافظ به معشوق می‌گوید که خاک کوی او دیگر تحمل زحمت‌هایش را ندارد و از معشوق می‌خواهد که لطف کند و زحمت‌هایش را کم‌تر کند. این بیت نشان‌دهنده‌ی عشق بی‌پایان حافظ به معشوق است.

۶. زلف دلبر دام راه و غمزه‌اش تیر بلاست / یاد دار ای دل که چندینت نصیحت می‌کنم:

حافظ به خودش یادآوری می‌کند که زلف معشوق مانند دام راه است و غمزه‌هایش مانند تیر بلا. او به خودش نصیحت می‌کند که مراقب این دام و تیر باشد.

۷. دیده ی بدبین بپوشان ای کریم عیب پوش / زین دلیری‌ها که من در کنج خلوت می‌کنم:

حافظ از خدا می‌خواهد که چشم بدبین را بپوشاند و عیوبش را بپوشاند. او از دلیری‌هایی که در خلوت انجام می‌دهد، سخن می‌گوید و از خدا می‌خواهد که او را ببخشد.

۸. حافظم در مجلسی دردی کشم در محفلی / بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت می‌کنم:

حافظ می‌گوید که در مجلسی شاعر است و در محفلی درد می‌کشد. او از شوخی‌هایی که با مردم می‌کند، سخن می‌گوید و از آنها می‌خواهد که به این شوخی‌ها توجه کنند.


غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی

واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤