دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس-همراه با معنی و تفسیر - ادبستان شعر پارسی ❤️

دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس-همراه با معنی و تفسیر

دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس


حافظ-غزل شماره 271

 

دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس

که چنان زو شده‌ام بی سر و سامان که مپرس

کس به امید وفا ترک دل و دین مکناد

که چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس

به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست

زحمتی می‌کشم از مردم نادان که مپرس

زاهد از ما به سلامت بگذر کاین می لعل

دل و دین می‌برد از دست بدان سان که مپرس

گفت‌وگوهاست در این راه که جان بگدازد

هر کسی عربده‌ای این که مبین آن که مپرس

پارساییّ و سلامت هوسم بود ولی

شیوه‌ای می‌کند آن نرگس فتان که مپرس

گفتم از گوی فلک صورت حالی پرسم

گفت آن می‌کشم اندر خم چوگان که مپرس

گفتمش زلف به خون که شکستی گفتا

حافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس


معنی بیت های نخستین

۱. دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس / که چنان زو شده‌ام بی سر و سامان که مپرس:
از زلف سیاه معشوق آن‌قدر شکایت دارم که نمی‌توانی تصور کنی. آن‌قدر از او بی‌سر و سامان شده‌ام که نمی‌توانی باور کنی. حافظ در این بیت، از عشق و دل‌باختگی خود به معشوق سخن می‌گوید.

۲. کس به امید وفا ترک دل و دین مکناد / که چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس:
هیچ‌کس به امید وفای معشوق، دل و دین خود را از دست ندهد، چرا که من آن‌قدر از این کار پشیمانم که نمی‌توانی تصور کنی. حافظ در این بیت، از ناامیدی و پشیمانی خود از عشق می‌گوید.

۳. به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست / زحمتی می‌کشم از مردم نادان که مپرس:
برای یک جرعه شراب (که به کسی آسیب نمی‌رساند)، از مردم نادان آن‌قدر زحمت می‌کشم که نمی‌توانی تصور کنی. حافظ در این بیت، از نادانی و تعصب مردم انتقاد می‌کند.

۴. زاهد از ما به سلامت بگذر کاین می لعل / دل و دین می‌برد از دست بدان سان که مپرس:
ای زاهد، از کنار ما به سلامت بگذر، چرا که این شراب لعل (عشق) آن‌قدر دل و دین را می‌رباید که نمی‌توانی تصور کنی. حافظ در این بیت، زاهد را از عشق و مستی خود دور می‌کند.

معنی بیت های پایانی

۵. گفت‌وگوهاست در این راه که جان بگدازد / هر کسی عربده‌ای این که مبین آن که مپرس:
در این راه (عشق) گفت‌وگوهایی است که جان را می‌سوزاند. هر کسی عربده‌ای می‌کشد، اما تو آن را نبین و نپرس. حافظ در این بیت، از سختی‌های راه عشق و نادانی دیگران سخن می‌گوید.

۶. پارساییّ و سلامت هوسم بود ولی / شیوه‌ای می‌کند آن نرگس فتان که مپرس:
پارسایی و سلامت آرزوی من بود، اما آن نرگس فریبنده (معشوق) آن‌قدر شیوه‌های عجیب دارد که نمی‌توانی تصور کنی. حافظ در این بیت، از فریبندگی معشوق و تأثیر آن بر خودش می‌گوید.

۷. گفتم از گوی فلک صورت حالی پرسم / گفت آن می‌کشم اندر خم چوگان که مپرس:
به گوی فلک (آسمان) گفتم که از حال و روزگارم بپرسم، اما گفت که آن را در خم چوگان (کنترل خود) دارم و تو نپرس. حافظ در این بیت، از ناتوانی خود در برابر تقدیر سخن می‌گوید.

۸. گفتمش زلف به خون که شکستی گفتا / حافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس:
به معشوق گفتم: زلفت را به خون چه کسی شکستی؟ او گفت: ای حافظ، این داستان درازی است، به قرآن قسم، نپرس. حافظ در این بیت، از رازآلودگی و پیچیدگی عشق سخن می‌گوید.


تفسیر کامل شعر

این شعر حافظ، سرشار از درد عشق و بیان حالات روحی شاعر در برابر معشوق و دنیای پیرامون است. حافظ در این غزل از عشق به معشوقی با زلف سیاه و فریبنده سخن می‌گوید که او را بی‌سر و سامان کرده است. او از ناامیدی در عشق و پشیمانی از دل‌باختگی می‌گوید و تأکید می‌کند که نباید به امید وفای معشوق، دل و دین را فدا کرد. حافظ از رنج‌هایی که از نادانی مردم می‌کشد، شکوه می‌کند و به زاهد توصیه می‌کند که از کنار او به سلامت بگذرد، زیرا شراب عشق، دل و دین را می‌رباید. او از گفت‌وگوها و سختی‌های راه عشق می‌گوید که جان را می‌سوزاند و هر کسی به نوعی از این عشق شکایت دارد.

حافظ در نهایت به نرگس فریبنده معشوق اشاره می‌کند که او را از پارسایی و سلامت دور کرده است. در پایان، شاعر با تمثیل گوی و چوگان، نشان می‌دهد که سرنوشت او در دست معشوق است و قصه عشق او به درازا کشیده شده است. این شعر بیانگر حالات عاشقانه، ناامیدی، پشیمانی و تسلیم در برابر جذبه‌های عشق است.


غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی

واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤