روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر-همراه با معنی و تفسیر - ادبستان شعر پارسی ❤️

روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر-همراه با معنی و تفسیر

روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر


حافظ-غزل شماره 257

 

روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر

پیش شمع آتش پروانه به جان گو درگیر

در لب تشنه ی ما بین و مدار آب دریغ

بر سر کشته ی خویش آی و ز خاکش برگیر

ترک درویش مگیر ار نبود سیم و زرش

در غمت سیم شمار اشک و رخش را زر گیر

چنگ بنواز و بساز ار نبود عود چه باک

آتشم عشق و دلم عود و تنم مجمر گیر

در سماع آی و ز سر خرقه برانداز و برقص

ورنه با گوشه رو و خرقه ی ما در سر گیر

صوف برکش ز سر و باده ی صافی درکش

سیم در باز و به زر سیمبری در بر گیر

دوست گو یار شو و هر دو جهان دشمن باش

بخت گو پشت مکن روی زمین لشکر گیر

میل رفتن مکن ای دوست دمی با ما باش

بر لب جوی طرب جوی و به کف ساغر گیر

رفته گیر از برم و زآتش و آب دل و چشم

گونه‌ام زرد و لبم خشک و کنارم تر گیر

حافظ آراسته کن بزم و بگو واعظ را

که ببین مجلسم و ترک سر منبر گیر

 


معنی بیت های نخستین

۱. روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر / پیش شمع آتش پروانه به جان گو درگیر:
حافظ خطاب به معشوق می‌گوید: روی خود را نشان بده و به من بگو که دل را از جان جدا کن. او از معشوق می‌خواهد که مانند پروانه‌ای که به دور شمع می‌گردد، با جانش درگیر شود. این بیت نشان‌دهنده‌ی اشتیاق حافظ به وصال معشوق و فداکاری در راه عشق است.

۲. در لب تشنه ی ما بین و مدار آب دریغ / بر سر کشته ی خویش آی و ز خاکش برگیر:
حافظ می‌گوید: به لب تشنه‌ی ما نگاه کن و آب را دریغ مدار. او از معشوق می‌خواهد که بر سر کشته‌ی خود (حافظ) بیاید و او را از خاک بردارد. این بیت نشان‌دهنده‌ی نیاز حافظ به توجه و لطف معشوق است.

۳. ترک درویش مگیر ار نبود سیم و زرش / در غمت سیم شمار اشک و رخش را زر گیر:
حافظ می‌گوید: اگر درویش سیم و زر (پول و ثروت) ندارد، او را ترک نکن. او تأکید می‌کند که در غم تو، اشک‌هایش را سیم و رخش (چهره‌اش) را زر بگیر. این بیت نشان‌دهنده‌ی ارزش معنوی درویشان و بی‌اعتنایی به ثروت مادی است.

۴. چنگ بنواز و بساز ار نبود عود چه باک / آتشم عشق و دلم عود و تنم مجمر گیر:
حافظ می‌گوید: چنگ بنواز و بساز، حتی اگر عود (چوب خوش‌بو) نباشد. او تأکید می‌کند که آتش عشق و دلش عود و تنش مجمر (ظرف عود) است. این بیت نشان‌دهنده‌ی اهمیت موسیقی و عشق در زندگی حافظ است.

معنی بیت های میانی

۵. در سماع آی و ز سر خرقه برانداز و برقص / ورنه با گوشه رو و خرقه ی ما در سر گیر:
حافظ می‌گوید: در سماع (رقص عارفانه) بیا و خرقه (جامه‌ی درویشان) را از سر برانداز و برقص. او تأکید می‌کند که اگر نمی‌خواهی برقصی، با گوشه‌نشینی و خرقه‌ی ما درگیر شو. این بیت نشان‌دهنده‌ی اهمیت سماع و رقص در عرفان است.

۶. صوف برکش ز سر و باده ی صافی درکش / سیم در باز و به زر سیمبری در بر گیر:
حافظ می‌گوید: صوف (کلاه درویشان) را از سر بردار و باده‌ی صاف بنوش. او تأکید می‌کند که سیم (پول) را باز کن و به زر (طلا) تبدیل کن. این بیت نشان‌دهنده‌ی رهایی از تعلقات دنیوی و لذت‌بردن از زندگی است.

۷. دوست گو یار شو و هر دو جهان دشمن باش / بخت گو پشت مکن روی زمین لشکر گیر:
حافظ می‌گوید: به دوست بگو یار شود و هر دو جهان (دنیا و آخرت) را دشمن بگیر. او تأکید می‌کند که بخت (تقدیر) پشت نکند و روی زمین لشکر بگیر. این بیت نشان‌دهنده‌ی مقاومت در برابر مشکلات و دشمنان است.

معنی بیت های پایانی

۸. میل رفتن مکن ای دوست دمی با ما باش / بر لب جوی طرب جوی و به کف ساغر گیر:
حافظ می‌گوید: ای دوست، میل به رفتن نداشته باش و لحظه‌ای با ما باش. او تأکید می‌کند که بر لب جوی طرب (رودخانه‌ی شادی) جوی (آب) بنوش و ساغر (جام شراب) را به دست بگیر. این بیت نشان‌دهنده‌ی اهمیت لذت‌بردن از زندگی و شادی است.

۹. رفته گیر از برم و زآتش و آب دل و چشم / گونه‌ام زرد و لبم خشک و کنارم تر گیر:
حافظ می‌گوید: از بر من (از نزد من) برو و آتش و آب دل و چشمم را بگیر. او تأکید می‌کند که گونه‌اش زرد و لبش خشک است، اما کنارش تر (مرطوب) است. این بیت نشان‌دهنده‌ی درد و رنج حافظ از هجران معشوق است.

۱۰. حافظ آراسته کن بزم و بگو واعظ را / که ببین مجلسم و ترک سر منبر گیر:
حافظ می‌گوید: ای حافظ، بزم را آراسته کن و به واعظ بگو که مجلسم را ببیند و سر منبر (وعظ) را ترک کند. او تأکید می‌کند که واعظ باید از منبر پایین بیاید و به بزم عشق بپیوندد. این بیت نشان‌دهنده‌ی انتقاد حافظ از زاهدان ریاکار و دعوت آن‌ها به عشق و شادی است.


تفسیر شعر

حافظ در این شعر با زبانی پر از شور و عشق، از معشوق می‌خواهد که روی بنماید و او را از جان و دل برگیرد. او با تمثیل‌های زیبا، مانند پروانه‌ای که دور شمع می‌گردد، از فداکاری و تسلیم در راه عشق سخن می‌گوید. حافظ از معشوق می‌خواهد که به نیاز و تشنگی او توجه کند و مانند باران بر سر کشته‌ی عشقش ببارد. او به معشوق یادآور می‌شود که حتی اگر درویش فقیر است، اشک‌هایش را سیم و زر بگیرد و از عشق او غافل نشود.

حافظ در پایان، از معشوق می‌خواهد که از قید و بندهای ظاهری رها شود و در بزم عشق حاضر گردد، و حتی واعظ را دعوت می‌کند تا مجلسی پر از شور و حال را ببیند و از منبر دوری کند. این شعر سرشار از عشق، شور و رهایی از تعلقات دنیوی است.


غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی

واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤