دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد-همراه با معنی و تفسیر - ادبستان شعر پارسی ❤️

دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد-همراه با معنی و تفسیر

دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد


حافظ-غزل شماره 149

 

دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد

ز هر در می‌دهم پندش ولیکن در نمی‌گیرد

خدا را ای نصیحتگو حدیث ساغر و می گو

که نقشی در خیال ما از این خوشتر نمی‌گیرد

بیا ای ساقی گلرخ بیاور باده ی رنگین

که فکری در درون ما از این بهتر نمی‌گیرد

صراحی می‌کشم پنهان و مردم دفتر انگارند

عجب گر آتشِ این زرق در دفتر نمی‌گیرد

من این دلق مرقع را بخواهم سوختن روزی

که پیر می فروشانش به جامی بر نمی‌گیرد

از آن رو هست یاران را صفاها با می لعلش

که غیر از راستی نقشی در آن جوهر نمی‌گیرد

سر و چشمی چنین دلکش تو گویی چشم از او بردوز

برو کاین وعظ بی‌معنی مرا در سر نمی‌گیرد

نصیحتگوی رندان را که با حکم قضا جنگ است

دلش بس تنگ می‌بینم مگر ساغر نمی‌گیرد

میان گریه می‌خندم که چون شمع اندر این مجلس

زبان آتشینم هست لیکن در نمی‌گیرد

چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را

که کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمی‌گیرد

سخن در احتیاج ما و استغنای معشوق است

چه سود افسونگری ای دل که در دلبر نمی‌گیرد

من آن آیینه را روزی به دست آرم سکندروار

اگر می‌گیرد این آتش زمانی ور نمی‌گیرد

خدا را رحمی ای منعم که درویش سر کویت

دری دیگر نمی‌داند رهی دیگر نمی‌گیرد

بدین شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارم

که سر تا پای حافظ را چرا در زر نمی‌گیرد

 


معنی بیت های نخستین

۱. دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد / ز هر در می‌دهم پندش ولیکن در نمی‌گیرد:
دل من راهی جز عشق آن ماهرویان نمی‌شناسد. از هر دری به آن پند می‌دهم، اما هرگز پند نمی‌پذیرد. حافظ در این بیت به سرسختی دل در برابر پند و اندرز اشاره می‌کند که اسیر عشق شده و راه دیگری نمی‌پذیرد.

۲. خدا را ای نصیحتگو حدیث ساغر و می گو / که نقشی در خیال ما از این خوشتر نمی‌گیرد:
ای واعظ، به خدا سوگند از ساغر و می سخن بگو، چرا که هیچ تصویری در خیال ما از این دل‌انگیزتر نیست. این بیت نشان‌دهنده‌ی بی‌اعتباری پندهای خشک در برابر شور و حال شراب و عشق است.

۳. بیا ای ساقی گلرخ بیاور باده ی رنگین / که فکری در درون ما از این بهتر نمی‌گیرد:
ای ساقی زیبارو، بیا و باده‌ی رنگین بیاور، چرا که هیچ فکری در درون ما بهتر از این نمی‌گنجد. حافظ در اینجا به تأثیر شگفت‌انگیز باده در آرامش روح اشاره می‌کند.

۴. صراحی می‌کشم پنهان و مردم دفتر انگارند / عجب گر آتشِ این زرق در دفتر نمی‌گیرد:
من در خفا صراحی می‌کشم، و مردم گمان می‌کنند دفتر می‌خوانم. جای شگفتی نیست اگر آتش این ریا در دفترها اثر نمی‌کند! این بیت به ریاکاری جامعه و پنهان‌کاری شاعر اشاره دارد.

معنی بیت های میانی

۵. من این دلق مرقع را بخواهم سوختن روزی / که پیر می فروشانش به جامی بر نمی‌گیرد:
روزی این خرقه‌ی وصله‌دار را خواهم سوزاند، چرا که پیران میفروش هم آن را به جای جام شراب نمی‌پذیرند. این بیت بیانگر بی‌اعتباری ظواهر ریاکارانه است.

۶. از آن رو هست یاران را صفاها با می لعلش / که غیر از راستی نقشی در آن جوهر نمی‌گیرد:
دلیل صفا و صمیمیت یاران با آن می لعل، این است که در ذات آن شراب جز راستی و خلوص نیست. حافظ در اینجا به خلوص و صفای باده اشاره می‌کند.

۷. سر و چشمی چنین دلکش تو گویی چشم از او بردوز / برو کاین وعظ بی‌معنی مرا در سر نمی‌گیرد:
ای واعظ، گویی می‌گویی چشم از آن سر و چشم دلکش بپوشان. برو که این پند بی‌معنی در سرم جای نمی‌گیرد. این بیت مقاومت شاعر در برابر پندهای نابجا را نشان می‌دهد.

۸. نصیحتگوی رندان را که با حکم قضا جنگ است / دلش بس تنگ می‌بینم مگر ساغر نمی‌گیرد:
ای واعظی که به رندان پند می‌دهی (و با تقدیر می‌جنگی)، دلت را بسیار تنگ می‌بینم. شاید با گرفتن ساغری آرام شوی! حافظ در اینجا به نادرستی جنگ با تقدیر اشاره می‌کند.

معنی بیت های میانی

۹. میان گریه می‌خندم که چون شمع اندر این مجلس / زبان آتشینم هست لیکن در نمی‌گیرد:
در میان گریه می‌خندم، چرا که مانند شمع در این مجلس، زبان آتشین دارم اما (بر خلاف شمع) نمی‌سوزم. این تصویر زیبا به حال دوگانه‌ی شاعر اشاره دارد.

۱۰. چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را / که کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمی‌گیرد:
چه زیبا دلم را صید کردی! آفرین بر چشم مست تو که هیچ کس مرغان وحشی (دل‌های سرکش) را به این زیبایی نمی‌گیرد. این بیت به قدرت جادویی نگاه معشوق اشاره دارد.

۱۱. سخن در احتیاج ما و استغنای معشوق است / چه سود افسونگری ای دل که در دلبر نمی‌گیرد:
سخن از نیاز ما و بی‌نیازی معشوق است. ای دل، افسونگری تو چه سود دارد وقتی در دلبر اثر نمی‌کند؟ این بیت به ناتوانی عاشق در برابر بی‌اعتنایی معشوق اشاره دارد.

معنی بیت های پایانی

۱۲. من آن آیینه را روزی به دست آرم سکندروار / اگر می‌گیرد این آتش زمانی ور نمی‌گیرد:
روزی آن آیینه (معشوق) را مانند اسکندر به دست خواهم آورد – اگر این آتش (عشق) گاهی اثر کند و گاهی نه. این بیت به امیدواری شاعر برای وصال اشاره دارد.

۱۳. خدا را رحمی ای منعم که درویش سر کویت / دری دیگر نمی‌داند رهی دیگر نمی‌گیرد:
به خدا ای بخشنده، بر این درویش که بر آستانه‌ی توست رحم کن، که راه دیگری نمی‌شناسد و مسیر دیگری برنمی‌گزیند. این بیت اوج عجز و نیاز عاشق را نشان می‌دهد.

۱۴. بدین شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارم / که سر تا پای حافظ را چرا در زر نمی‌گیرد:
از این شاهنشه در شگفتم که با این شعر شیرین، چرا حافظ را از سر تا پا در زر نمی‌پوشاند. این بیت پایانی، با طنزی ظریف، به ارزش شعر حافظ و نادیده گرفته شدنش اشاره دارد.


تفسیر شعر

 


غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی

واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤