آنکه رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد

حافظ-غزل شماره 112
آنکه رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
صبر و آرام تواند به من مسکین داد
وانکه گیسوی تو را رسم تطاول آموخت
هم تواند کرمش داد من غمگین داد
من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم
که عنان دل شیدا به لب شیرین داد
گنج زر گر نبود کنج قناعت باقی ست
آنکه آن داد به شاهان به گدایان این داد
خوش عروسی ست جهان از ره صورت لیکن
هر که پیوست بدو عمر خودش کاوین داد
بعد از این دست من و دامن سرو و لب جوی
خاصه اکنون که صبا مژده ی فروردین داد
در کف غصه ی دوران دل حافظ خون شد
از فراق رخت ای خواجه قوام الدین داد
معنی بیت های نخستین
1. آنکه رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد / صبر و آرام تواند به من مسکین داد:
خدایی که به رخسار تو رنگ گل و نسرین بخشید، همان خدا میتواند به منِ بینوا صبر و آرامش عطا کند. حافظ در این بیت به قدرت پروردگار اشاره میکند که هم زیبایی آفریده و هم میتواند تسلیبخش دلهای شکسته باشد.
2. وانکه گیسوی تو را رسم تطاول آموخت / هم تواند کرمش داد من غمگین داد:
همان خدایی که به موهای تو پیچوتاب دلربایی آموخت، میتواند بخشش و کرمش را نیز به منِ اندوهگین ارزانی دارد. این بیت بیانگر امیدواری به لطف الهی حتی در سختترین شرایط است.
3. من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم / که عنان دل شیدا به لب شیرین داد:
من از همان روزی که دیدم فرهادِ عاشق، اختیار دل دیوانهاش را به لب شیرینِ معشوق سپرد، از آرزوهای دور و دراز دست شستم. حافظ در این بیت به ناامیدی از عشقهای ناممکن اشاره میکند.
معنی بیت های پایانی
4. گنج زر گر نبود کنج قناعت باقی ست / آنکه آن داد به شاهان به گدایان این داد:
اگر گنج زرین نصیبم نشد، گوشهای از قناعت هنوز باقی است. همان خدایی که ثروت به شاهان داد، قناعت را به گدایان عطا کرد. این بیت ارزش قناعت و رضایت به قضای الهی را یادآور میشود.
5. خوش عروسی ست جهان از ره صورت لیکن / هر که پیوست بدو عمر خودش کاوین داد:
جهان در ظاهر مانند عروسی زیبا و فریبنده است، اما هر کس به آن دل بست، عمر خود را بیهوده داد. حافظ در این بیت به بیثباتی و فریبندگی دنیا اشاره میکند.
6. بعد از این دست من و دامن سرو و لب جوی / خاصه اکنون که صبا مژده ی فروردین داد:
از این پس دست من تنها با دامن سرو و کنار جوی آب خواهد بود، به ویژه اکنون که باد بهار خبر از رسیدن فروردین میدهد. این بیت نشاندهنده عزم شاعر برای انزوا و خلوت گزینی در آستانه بهار است.
7. در کف غصه ی دوران دل حافظ خون شد / از فراق رخت ای خواجه قوام الدین داد:
دل حافظ در چنگ غم روزگار خون گشت، و این همه رنج را از فراق تو ای قوامالدین متحمل شد. این بیت پایانی، بیانگر عمق اندوه شاعر از جدایی معشوق است که به شخصی به نام قوامالدین اشاره دارد.
تفسیر شعر
غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی
واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.



