ز چه ناز بال دعوی به فلک گشاده باشی؟

بیدل دهلوی- غزل شماره 2775

ز چه ناز بال دعوی به فلک گشاده باشی؟

تو غبار ناتوانی، ته پا فتاده باشی

میِ عیش بی خمارت نفسی اگر درین بزم

سرِ از خیال خالی، دل بی‌اراده باشی

قدمی اگر شماری پی عزم پرفشانی

به هزار چین دامن ز سحر زیاده باشی

ز تلاش برق تازان گروت گذشته باشد

تو اگر سوار همّت دو قدم پیاده باشی

ز نمو به رنگ شبنم، طرب بهار این بس

که ز چشم‌ تر کشی سر، به‌ در اوفتاده باشی

نسزد به مکتب وهم، غم سرنوشت خوردن

خط این جریده پوچ‌ است، خوشت آنکه ساده‌ باشی

همه را ز باغ اعمال، نظر او نبست نازش

تو نم جبین نداری، چه‌ گل آب داده باشی؟

شرر پریده رنگت، اگر این بهار دارد

ز مشیمهٔ تعیّن به چه ننگ زاده باشی؟

گل سرخوشی و مستی، طلبی است، مابقی هیچ

اگر این خمار بشکست‌، نه قدح، نه باده باشی

چو جوانی و چه پیری، به‌ کشاکش است‌ کارت

چو کمان دمی‌ که زورت شکند، کباده باشی

نروی به محفل ای شمع!‌ که ز تنگی دل آنجا

به نشستن تو جا نیست، مگر ایستاده باشی

سخنت به طبع مستان اثری نکرد بیدل

سرِ شیشه‌های خالی چقدر گشاده باشی؟

 

 

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها